به نام خدا
در اینجا لازم می دانم که منابع به کار برده شده در این سری مقالات ویا مرجع آنها را توضیح دهم:
کتب:
۱-قرآن کریم
۲- نهج البلاغه
و...
روزنامه ها:
۱- کیهان
۲- قدس
۳- رسالت
۳- ایران
۴- صبح صادق
و...
سایت ها:
در این زمینه از سایت های زیادی استفاده شد که از آن جمله می توان به:
۱-آفتاب
۲-بصیرت
و...
اشاره کرد.
با تشکر (شهادت امام رضا (ع) بر تمام شیعیان مسلمانان و تمام آزادگان جهان تسلیت باد. ).jpg)
مبانى معرفتشناختى اتحاد ملى و انسجام اسلامى ولایت وجه مشترک اهلسنت و اهل تشیع است، چون ولایت یکى از سنتهاى نبوى است و در قرآن نیز بر محبت ذىالقربى تاکید شده است، ولى میزان معرفتشناسى این محبت مورد اختلاف است تبرى از اهلسنت موجب بحران در اتحاد مسلمین خواهد بود؛ نه وحدت مسلمین، چون وحدت بر محور ولایت وجود داشته و خواهد داشت. تبرى از دشمنان ولایت است؛ دشمنانى که مىخواهند فضائل اهلبیت(ع) بیان نشود یکى از رهیافتهاى وحدت، ارتباطات میان فرهنگى شیعه و اهلسنت است حیات طیبه بزرگترین و جامعترین منشور وحدت و ملاکت ثابت، دائم، جامع و حقیقى است اگر اهلسنت را به اهل قرآن متوقف بر سنت نبوى براى تفسیر قرآن تعریف کنیم، شیعه را اهل قرآن غیر متوقف بر سنت نبوى خواهیم دانست، زیرا شیعه، ادامه تفسیر قرآن را به واسطه ائمه اطهار(ع)، حدود دویست سال بعد از پیامبر(ص) مىداند و سپس در دوران غیبت که این تفسیر با امدادهاى غیبى انسان کامل تداوم مىیابد. ولایت وجه مشترک اهلسنت و اهل تشیع است، چون ولایت یکى از سنتهاى نبوى است و در قرآن نیز بر محبت ذىالقربى تاکید شده است، ولى میزان معرفتشناسى این محبت مورد اختلاف است، اهلسنت (فقهاى اهلسنت، بر عکس عرفاى اهلسنت) محبت را در سطح بسیار کمى قبول دارند، ولى شیعه، ولایت را داراى پشتوانه بسیار عمیقى مىداند، پس اختلاف سنت با تشیع براساس میزان معرفتشناسى ولایت است. وحدت شیعه و سنى براساس ولایت است و در همان حال، گفتگوى اصلى میان این دو نیز بر همین اساس است. ولایت امرى وجودى است و معرفتزایى و معنازایى مىکند؛ مثل فطرت که یک امر وجودى است که معرفتزایى مىکند. همان طور که فطرت عمومى است ولایت نیز یک امر مشترک است و فقط کافى است که توجهى رخ دهد. به همین دلیل، ولایت یک امر فطرى است که میان انسانهاى متفاوت مشترک است. سیاست گفتگوى تشیع، تولى است؛ تولى یعنى توجه به ولایت، پس تولى یک ذکر و یادآورى اضافه وجودى انسانها به انسان کامل است. اگر کسى از باب لجاجت و عناد و تکبر، از ذکر و یادآورى دورى کند، آنگاه بحث تبرى به وجود مىآید، پس از تولى تا تبرى یک فرآیند است و این دو، دو قطعه جدا از هم نیست. تبرى شامل اهلسنت نمىشود، بلکه باید با آنها تولى برخورد کرد؛ چرا که آنها ولایت و دوستى اهلبیت(ع) را دارند و پس باید آن را تقویت کرد و این از راه تولى یعنى شناساندن فضایل اهلبیت به آنها میسر است. تبرى از اهلسنت موجب بحران در اتحاد مسلمین خواهد بود؛ نه وحدت مسلمین، چون وحدت بر محور ولایت وجود داشته و خواهد داشت. تبرى از دشمنان ولایت است؛ دشمنانى که مىخواهند فضائل اهلبیت(ع) بیان نشود و با بدگویى و فحاشى به آنها را روا مىدارند و پر معلوم است که اینها افرادى گردنکش و بىایمانند و اگر از دین دم مىزنند، دین منفعتى را مدنظر دارند نه دین واقعى و حقیقى را. پس تبرى از نخبگان قدرتمند و منحرف است که با سد عن سبیلالله، مردم را به دورى از ائمه اطهار(ع) مجبور مىکنند و گرنه مردم از آن جهت مردماند و صاحب فطرت، از ائمه اطهار(ع) دورى نمىکنند. مردم شیعه و اهلسنت درجاى جاى بلاد اسلامی، باهم همزیستى برادرانه دارند، مگر آنکه نخبگان قدرت طلب، مذهب را یک ایدئولوژى براى قدرتطلبى خود قرار دهند و آنگاه جنگهاى میان مذهبى و تفرقهها و اختلافات اوج مىگیرند و همین قدرتطلبان، علماى لجوج را براى اهداف خود استخدام مىکنند تا علیه مسلمانان ولایتمدار بنویسند و آن قدر این اعمال را به پیش مىبرند که علماى متقی، چه از اهلسنت و چه اهل تشیع، از ترس آبرو، جان و ناموس لب فرو بندند، تاریخ مشحون از این نکته است. تاریخسازى بر مدار اختلاف یکى از شگردهاى اساسى قدرتمندان نخبه داخلى و خارجی، براى ایجاد تفرقه در میان مسلمین بوده است؛ پرسشهاى تاریخى مطرح مىشود و عناصر تاریخى خاصى برجسته مىشود تا این اختلافات برجسته و برجستهتر شود حتى حالت تاریخى و حافظه تاریخى به خود بگیرند و راه برخورد با این گونه تاریخنگاری، نوشتن تاریخ به صورت یک کلیت تاریخى است، تا واقعیات به صورت تام و یک کل، شناسایى شوند. فرآیندهاى تاریخی، برجستگىهاى تاریخى و نتایج تاریخی، یک فرآیند سیاسی، مذهبى و اجتماعى را به خوبى بیان مىکنند؛ پس “ تاریخ مدارى و ولایتمدار” مىتواند هم براى اهلسنت و هم براى اهل تشیع روشنگر باشد و در همان حال مىتواند روشن کننده نقاط بسیار تاریک تاریخ اسلام و وحدت بخش ملل اسلامى باشد. کمتر تاریخى با این رهیافت تهیه شده است. پس بازسازى تاریخى جهان اسلام امرى ضرورى و نیازمند موسسات پیگیر و قوى است. روشنفکران نخبهگرا از عوامل تفرقهآمیز در جهان اسلام هستند، مثل وهابیون در جهان اهلسنت و انجمن حجتیه و ولایتىها در جهان تشیع که اینها مذهب را به یک ایدئولوژى تقلیل مىدهند و سنىایسم و شیعهایسم را به وجود مىآورند که در خارج از این ایسمها، غیریت و ضدیت تشکیل مىدهد. این گروه علم جنگ را بلند مىکنند و مهربانىها و تولى در این میان قربانى مىشود. این گروه با ساختن خیالها و اوهام به نام علم و فکر، هدف خود را دنبال مىکنند. یکى از رهیافتهاى وحدت، ارتباطات میان فرهنگى شیعه و اهلسنت است. پیداست که ابهامات فرهنگى بر عدم ارتباطات و آشنایى فرهنگى بر ارتباطات خواهند افزود، پس سیر و سفر مردم عادى و تعاملات دانشگاهی، باید به طور جدى دنبال شود و تبادلات کتاب و دانشجو و استاد در اولویت قرار گیرد. ایجاد موسسات مطالعات میان فرهنگى شیعه و سنی، بسیار اساسى است و به دست آوردن حوزههاى جغرافیایى فرهنگى اسلام، نقش بسیار اساسى در این امر دارد. همچنین ترسیم یک سیاستگذارى فرهنگى - ارتباطى بسیار ضرورى است. مطالعات میان مذهبى نیز براى وحدت بسیار ضرورى است؛ چرا که شباهتها و تغایرهاى فقهى و کلامی، به طور دقیق روشن مىشود و براساس شباهتها مىتوان به تزاید شباهتها پرداخت و با روشن شدن تغایرها، آستانه تحمل تغایرها را بالا برد، یا آن را به کمترین حد فرو کاست، بخصوص اگر تغایرها از جهلها برخاسته باشد. جهل به ولایت، به عنوان یک اصل مشترک اسلامی، مثل تشابه عقلگرایى حنفى با عقلگرایى تشیع و یا حدیثگرایى حنبلى و مالکى و شباهت به حدیثگرایى ائمه شیعه و محبتگرایى شافعى و شباهت آن به شیعه از تعاملات مطالعاتى میان حوزههاى علمى دینى براى وحدت است. تبادل استاد و طلبه باید در اولویتکارى این حوزهها واقع شود؛ بخصوص حوزههاى کلان علمیه دینی، مثل حوزه علمیه قم و حوزههاى مدینه، نجف و شام. درسهاى میان مذهبى و تربیت استاد و طلاب میان مذهبى و مطالعات تطبیقى مذاهب براى ابهامزدایى و رسیدن به راهحلهاى مشترک در مسائل مستحدثه و روز، بخصوص مسائل استراتژیک جهان اسلام، مىتواند تاثیرگذار باشد. حیات طیبه بزرگترین و جامعترین منشور وحدت و ملاکت ثابت، دائم، جامع و حقیقى است. این ملاکى است که در آن خدشه نیست، چه در بعد نظرى که بسیار جامع است و چه در بعد عملى که بسیار دقیق عمل مىکند. پس جاى هیچ شک معیارى و عملى نیست. در زندگى و حیات مردم محور هستند و چون مردم به دنبال وصل هستند، نه فصل، لذا به دنبال اختلاف نیستند، بلکه به دنبال وحدت هستند. حال اگر این زندگى پاک و طیبه باشد، آنگاه وحدتبخشى جامعه نیز رخ خواهد داد. |
منزلت رسانه ها در اتحاد ملی و انسجام اسلامی

کارکرد رسانه چنانکه از نامش پیداست برقراری پیوند بین بخش های مختلف جامعه انسانی است. به همین سبب می تواند در درون یک واحد سیاسی-اجتماعی نه تنها موجبات همگرایی ملی را داشته باشد بلکه با نقد کاستی ها و امر به معروف موجبات تعالی و رشد مادی و معنوی یک کشور را فراهم کند. در عین حال اگر رسانه ها به جای آنکه در خدمت رشد و تعالی جامعه خود باشند در خدمت دشمنان آن جامعه قرار گیرند موجب واگرایی یا سیرقهقرایی جوامع قرار می گیرند. ما در دهه های اخیر با هر دو پدیده(همگرایی ملی و تعالی بخشی- واگرایی ملی و انحطاط آفرینی)، در ایران و کشورهای منطقه مواجه بوده ایم.
رسانه ها؛واگرایی یا همگرایی
آلوین تافلر در موج سوم می گوید: «آیت الله خمینی(ره) در یک نبرد رسانه ای انقلاب کرد.» این توصیف گرچه ممکن است ناشی از توجه بیش از حد تافلر به بعد رسانه ای فعالیت های حضرت امام(ره) بازگردد اما چندان هم دور از واقعیت نیست. به نظر تافلر«پیروان آیت الله خمینی(ره) کاملا رسانه های موج اول[1]و دوم[2]را به خدمت گرفتند و همزمان رسانه موج سوم(رادیو و تلویزیون) را که در اختیار رژیم شاه بود تحریم کردند. بنابراین پیام آیت الله خمینی به توده های مردم می رسید و ضمن زیر سوال بردن مشروعیت شاه، مردم را علیه شاه تهییج می کرد اما پیام شاه به جامعه نمی رسید تا وی مشروعیت خود را بازسازی کند.»
جرج سوروس، رابرت مردوخ
در مقابل نقش رسانه ها را در واگرایی ها هم در واحدهای سیاسی قفقاز، اروپای شرقی و...می بینیم؛ رخدادی که در کشورهای منطقه به ویژه جمهوری های تازه استقلال یافته شوروی و صربستان شاهد آن بودیم این بود که رسانه های وابسته به غرب با مهندسی افکارعمومی جامعه خویش را به شورش علیه حاکمیت فراخواندند و نوعی انقلاب های مصنوعی(رنگی؛نارنجی) را برانگیختند. این اتفاقات منجر به آن شد که در این کشورها دولت های وابسته به غرب بر سر کار بیایند. در کشورهای مزبور بنیاد اوپن سوسایتی(متعلق به جرج سوروس، صهیونیست و از شاگردان کارل پوپر) ضمن فعال کردن ان.جی.اوهای متعدد برای سازماندهی سیاسی جامعه، دهها رسانه را برای مهندسی افکارعمومی هدایت می کرد.[3] سوروس در لبنان نیز کوشید در پی ترور رفیق حریری، یک انقلاب مصنوعی ایجاد کند اتفاقی که در روزنامه شرق با نام«انقلاب رنگی در بیروت»مورد استقبال واقع شد. اما هوشیاری جامعه لبنان و مهندسی خوب حرکت جامعه از سوی حزب الله و برگزاری راهپیمایی دو میلیونی مردم با فراخوانی نصرالله، این پروژه را ناکام گذاشت.
تنها در جمهوری آذربایجان، 20موسسه خبری با سرمایه سوروس فعالیت می کند.[4] این رسانه ها به جای آنکه در راستای همگرایی کشورهای اسلامی فعالیت کنند به ابزاری برای اعمال فشار بر الهام علی اف مبدل شده اند. هنگامی که علی اف به ایران آمد آنها بی محابا به تمسخر وی پرداختند. سوروس به صراحت از تلاش برای گسترش موج انقلاب های رنگی در قفقاز و پنج کشور آسیای میانه سخن گفته است. سفیر روسیه در تهران دو سال پیش از فعالیت های سوروس در کشورهای مشترک المنافع روسیه و حتی خاک روسیه ابراز نگرانی کرد. بنیاد او نه تنها رسانه ها را هدایت می کند بلکه برای تعمیق نفوذ خود در جامعه فعالیت های بشردوستانه نیز دارد و در این کشور جزو ده موسسه فعال و محبوب! در امور عام المنفعه، ان جی او ها و...است! هم اکنون غیر از سوروس، رابرت مردوخ(مشهور به غول رسانه ها؛ وی نیز صهیونیست و از شاگردان پوپر است)بیشترین رسانه ها را در جهان در اختیار دارند و می کوشند افکارعمومی را به نفع خود مصادره کنند. کمتر از دو سال پیش هنگامی که الجزیره توانست محبوبیتی در افکارعمومی خاورمیانه کسب کند فاکس نیوز(متعلق به مردوخ) الجزیره را خرید تا هدایت افکارعمومی اعراب را به عهده بگیرد.
آسیب شناسی رسانه ها در سپهر اتحاد ملی
یکی از آسیب هایی که رسانه های کشورهای اسلامی با آن مواجهند غفلت از نیازها و آرمانهای جامعه اسلامی است. این غفلت در کنار الهام پذیری از رسانه های غربی موجب می شود این رسانه ها گاه نه تنها نتوانند به خوبی در خدمت تعالی و پیشرفت جوامع خود قرار گیرند بلکه موجبات تفرق، تفرقه و واگرایی را فراهم آورند. این پدیده را نه تنها به صورت عام در فعالیت رسانه ای کشورهای مشترک المنافع می بینیم بلکه گهگاه در لبنان، عراق و امارات نیز شاهد هستیم. خطاهای بارزی که الجزیره در مواجهه با مرجعیت و تشیع در عراق مرتکب شده است نمونه های بارزی از این واگرایی هاست.
به نظر می رسد رسانه های جهان اسلام به ویژه رسانه های ایران باید بیش از آنکه در اندیشه الهام پذیری از رسانه های غربی تحت عناوین حرفه ای گری قرار بگیرند الگوهای رسانه ای خود را تئوریزه کنند. باید با مراجعه به مفاهیم اصیل اسلامی، مانند عدالت طلبی، امر به معروف و نهی از منکر و...و ضرورت هایی مانند تعمیق اتحاد و انسجام اسلامی و تطبیق دادن الگوهای حرفه ای رسانه ای با این مفاهیم در خدمت رشد و تعالی جهان اسلام و نیز کشورهای خود باشند.
البته این مهم نیاز به زمان دارد و ما نمی توانیم به خبرنگاران خود بگوئیم فعلا قلم ها را برزمین بگذارید تا ما الگوی رسانه ای اسلامی و بومی را تدوین کنیم. اما رسانه های ما آن قدر هوشمندی دارند که بدانند انتشار اخبار و گزارش هایی که موجب تفرق در جامعه اسلامی و تضعیف دولت و کشور می شود پرهیز کنند. در عین حال پیشرفت و تعالی زحمت دارد و نیازمند تحرک جدی است؛ جامعه اسلامی برای آینده خود نیازمند برخوردهای فعال رسانه ها با بی عدالتی ها، مفاسد سیاسی و اقتصادی و...دارد.
انسجام اسلامى در خلیج فارس

خلیج فارس در طول تاریخ با فراز و نشیب هاى سیاسى، اقتصادى، امنیتى و حتى ایدئولوژیکى همراه بوده که همواره مورد توجه قدرت هاى بزرگ قرار گرفته است و به عنوان منطقه اى تعیین کننده از نظر ژئوپلیتیکى، امنیتى و اقتصادى همچنان مورد توجه خواهد بود. خلیج فارس در قرن ۲۱ نیز براى قدرت هاى بزرگ حائز اهمیت ویژه است. از این رو براى ارائه تحلیل بهتر از وضعیت سیاست جهانى در قبال جمهورى اسلامى ایران در منطقه مهم خلیج فارس باید به نکات زیر توجه کرد:
۱- نبض اقتصادى جهان در قرن ۲۱ در خلیج فارس مى زند. در این قرن، خلیج فارس نیاز مبرم قدرت هاى بزرگ بویژه ایالات متحده آمریکا است، چرا که ظرفیت هاى بالاى نفتى و گازى در این منطقه وجود دارد.
۲- آمریکا و قدرت هاى بزرگ به دنبال آن هستند تا در فرایند پایدار امنیتى بتوانند همچنان حاکمیت خود را از طریق احاطه و سیطره بر منافع نفتى حفظ نمایند.
۳- مقام هاى کاخ سفید در تلاشند براى رسیدن به حاکمیت اقتصادى، نیازهاى خود را با ایجاد حاکمیت امنیتى در منطقه فراهم نمایند.
۴- اما حضور آمریکا در منطقه مستلزم ۲ عامل مهم است:
الف: ایجاد اختلاف و نیز مسابقه تسلیحاتى در منطقه از طریق نفوذ در کشورهایى که پایگاه مردمى ندارند تا از اقتدار کشورهاى قدرتمند منطقه بکاهد.
ب: تضعیف جمهورى اسلامى ایران از طریق ایجاد اختلاف، حساس نمودن کشورهاى منطقه نسبت به ایران از طریق بزرگنمایى بحث هسته اى و نیز ایجاد توهم خطر در رابطه با جمهورى اسلامى ایران و همچنین تبلیغات گسترده جهانى مبنى بر خطر امنیتى ایران.
تلاش آمریکا در بستر ایجاد اختلاف و نیز مسابقه تسلیحاتى در منطقه را مى توان از طرح موضوع هایى همچون «پیمان دفاع منطقه اى» و انعقاد «قراردادهاى امنیتى» با کشورهاى خاورمیانه که دولت بوش درصدد انجام آن براى کنترل امنیت منطقه اى در خلیج فارس و خاورمیانه است را در همین راستا دانست. سفر وزیر امور خارجه آمریکا به همراه «رابرت گیتس» را مى توان به عنوان زمینه اى در جهت آماده سازى شرایط محیطى براى تدوین و اجرایى کردن رفتار استراتژیک جدید آمریکا در خلیج فارس و خاورمیانه به حساب آورد. این درحالى است که طرح فروش تسلیحات پیشرفته آمریکا به کشورهاى حوزه خلیج فارس و مصر در شرایطى صورت مى گیرد که مخاطرات امنیتى آمریکا براى حفظ نیروهاى نظامى آن کشور در منطقه افزایش یافته است و گروه هاى مختلفى مبادرت به نقد سیاست دفاعى و امنیتى بوش نموده اند. از سوى دیگر بسیارى از استراتژیست ها بر این اعتقادند که هژمونى از طریق افزایش مداخله نظامى حاصل نمى شود، بلکه کنترل و مدیریت امنیت منطقه اى از طریق الگوهاى غیر مستقیم (تجهیز برخى کشورها به سلاح هاى مدرن و محروم کردن برخى دیگر)، نتایج مؤثرترى را براى اهداف استراتژیک آمریکا ایجاد خواهد کرد. هرچند برخى دیگر از استراتژیست ها مشکلات آمریکا را در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس آنچنان عمیق مى دانند که با تجهیز این کشورها به سلاح هاى مدرن و در قالب کنترل غیر مستقیم رفع نخواهد شد.
۵- جمهورى اسلامى ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکى و قرار گرفتن در کمربند امنیتى مسلمانان از فلسطین و جنوب لبنان تا سوریه و عراق و نیز موقعیت نیروى انسانى و منابع مهم اقتصادى و برخوردارى از ایدئولوژى فراگیر ،یک قدرت بالقوه و بالفعل در برابر قدرت هاى بزرگ محسوب مى گردد که با برخى اقدام هاى تضعیف کننده، منزوى نخواهد شد.
۶- بر کسى پوشیده نیست که حمله نظامى آمریکا به عراق و حضور در کنار این منطقه استراتژیک و نیز طرح موضوع خاورمیانه بزرگ براى کم کردن اقتدار جمهورى اسلامى ایران صورت گرفت. همه اقدام هایى که تاکنون علیه جمهورى اسلامى انجام شده و همچنین رفتار اخیر مقام هاى آمریکایى مبنى بر اعلام فروش تجهیزات نظامى به کشورهاى منطقه را باید در همین راستا ارزیابى کرد.
با توجه به تحلیل فوق به این جمعبندى باید رسید که خلیج فارس با همه اهمیتى که دارد، هیچ گاه از توجه سیاستمداران جهانى به دور نخواهد ماند و کشورهاى مختلف دنیا اعم از آنهایى که با آمریکا اتحاد استراتژیک فرا آتلانتیکى دارند، مانند انگلستان و اروپاى شرقى و مرکزى، لهستان و اسپانیا و کشورهاى دیگر از قبیل آلمان و فرانسه و چه کشورهاى محتاط مثل چین که ۶۰ درصد نیاز نفتى خود را از خلیج فارس تأمین مى کند، به توازن قدرت در منطقه خلیج فارس در آینده مى اندیشند. بنابراین براى مقابله با خواسته غیر منطقى آمریکا و یا حداقل کنترل آن، انسجام اسلامى، آگاهى کشورهاى منطقه و بیدارى ملت هاى مسلمان یک امر اجتناب ناپذیر است که مى تواند منافع مشترک کلیه کشورهاى منطقه را تضمین نماید
انتخابات مایه اتحاد
بخشی از کلام رهبری در روز عید فطر دعوت به وحدت بود و اینکه درس عید فطر بازگشت به خویشتن خویش است و زدودن اختلاف رفتار و نقار و دوگانگی.
درس عید فطر سرکوب نفس در ایجاد دوگانگی و اختلاف بود چرا که راه بس طولانی است و ما هنوز اندر خم کوچه های اولیم و فتح قله های دانش جهانی راهی است بس دشوار که نیل به آن وحدت و یکدلی می طلبد.
درس عید فطر درس وحدت بود و عقلانیت، درس بروز شعور ملی ملتی خردمند که اراده کرده بر سرنوشت خویش حاکم باشد تا از حضیض ذلت به اوج عزت برسد و مهم تر آنکه وحدت، عقلانیت و شعور ملی در ظرفی به نام انتخابات باید ظهور پیدا کند، انتخاباتی که معمولاً از آن بوی تفرقه می آید و آهنگ دوگانگی یا چندگانگی به گوش می رسد مبنای این وحدت و عقلانیت خوانده می شود.
در نگاه اول به نظر می رسد که انتخابات چنانچه برای کسب قدرت باشد می تواند مبنای اختلاف و دوگانگی باشد، لیکن چنانچه با هدف خدمت و رشد و تعالی کشور انجام پذیرد نه تنها مایه اختلاف نیست که مایه اتحاد واقعی می شود و می تواند بعنوان شتاب دهنده ای برای سرعت پیشرفت کشور قرار گیرد.
به تعبیر معظم له عنصر تعیین کننده تحول این مایه اختلاف به مایه وحدت همان هدف شرکت در انتخابات است که اگر این هدف خدمتگزاری به مردم باشد رقابتی مثبت پدید خواهد آمد که می تواند نشاط بخش جامعه باشد و زنده دلی را به ارمغان آورد و جامعه ای جوان و بانشاط را رقم بزند. اما چنانچه هدف را قلب کنیم و قدرت را برای قدرت و یا قدرت را برای کسب امتیاز مادی و دنیوی تعقیب کنیم به سقوط کشانیده خواهیم شد. در این مسیر بد گفتن، کینه ورزی، ایراد تهمت به یکدیگر و خلاف مقررات عمل کردن عامل انحطاط و سقوط می باشد و آنگاه است که در امتحان الهی مردود خواهیم شد.
رهبر حکیم و فرزانه نه تنها مسیر را نمایان کردند که مولفه های این وحدت را نیز پیشاپیش اعلام نمودند که همانا نظام جمهوری اسلامی ایران، اسلام و قرآن کریم محور وحدت است. شاید اغراق نباشد اگر محور وحدت را نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بدانیم، چرا که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل دوم پایه های این نظام را تبیین کرده و راهکار آن را نیز در اصل چهارم حاکمیت قوانین اسلامی خوانده است.
شاخص های کلام آن حکیم فرزانه انقلاب اسلامی اینگونه رقم خورد:
1- نظام جمهوری اسلامی ایران، اسلام و قرآن کریم محور وحدت.
2- تلاش برای ایجاد وحدت و زدودن نقار و دوگانگی.
3- خدمتگزاری به مردم به عنوان هدف مقدس در کسب قدرت.
4- پرهیز از کینه ورزی و ایراد تهمت.
5- انتخابات مایه وحدت و نه اختلاف.
در مجموع وحدت در عین کثرت آموزه ای بود که کارگزاران نظام در روز عید فطر از لسان حکیم فرزانه به گوش جان شنیدند.
*دکتر کدخدایی عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
نقش روحانيت دراتحاد ملي و انسجام اسلامي

چنان كه تجربه هاي سياسي و اجتماعي در نهضت هاي صد ساله اخير به دست مي دهد ايران منهاي روحانيت يا اسلام منهاي روحانيت هرگز نمي تواند ايده اي تضمين كننده براي حيات و سرنوشت كشور و دين باشد زيرا با فرو ريختن دژ ديرينه و نفوذناپذير روحانيت متعهد شيعه هيچ دست و صنف و سازمان و حزبي نمي تواند انسجام ملي يا اسلامي ايرانيان را فراهم آورد.
« در تمام اين مراحل (نهضت ) روحانيت نقش اول را داشت . يعني دانشگاهي ها بودند روشنفكرها همه شان نه البته دانشگاهي ها دانشجوها تقريبا اكثرا هميشه همه ...نقشي داشتند. لكن آن كه ملت را بسيج كرد آن روحانيون بودند...آن كه من هميشه به ملت ايران سفارش كردم كه اين دژ محكم (روحانيت ) را از دست ندهيد ... (1 ) اعلام خطري كه به ملت مي كنم اين است كه جرياني در كار است كه روحانيت را كنار بگذارند و جرياني دركار است كه شما را از روحانيت جدا كنند . » (2 )
چنان كه تجربه هاي سياسي و اجتماعي در نهضت هاي صد ساله اخير به دست مي دهد ايران منهاي روحانيت يا اسلام منهاي روحانيت هرگز نمي تواند ايده اي تضمين كننده براي حيات و سرنوشت كشور و دين باشد زيرا با فرو ريختن دژ ديرينه و نفوذناپذير روحانيت متعهد شيعه هيچ دست و صنف و سازمان و حزبي نمي تواند انسجام ملي يا اسلامي ايرانيان را فراهم آورد.
از همين روست كه حضرت امام خميني (ره ) نه به دليل روحاني بودن يا مرجع ديني بودن خود بلكه به دليل تجربه ها و مشاهده هاي تاريخي اش بدين حقيقت دست يافته كه جدايي مردم از روحانيت متعهد به اخلاق و رفتار نبوي دين و جامعه را به روزگار طاغوتي باز مي گرداند.
مبارزه علمي و عملي جوانان در راه انسجام اسلامي
« من در اين جا به جوانان عزيز كشورمان به اين سرمايه ها و ذخيره هاي عظيم الهي و به اين گل هاي معطر و نوشكفته جهان اسلام سفارش مي كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگي خود را بدانيد و خودتان را براي يك مبارزه علمي وعملي بزرگ تا رسيدن به اهداف عالي انقلاب اسلامي آماده كنيد... مبارزه علمي براي جوانان زنده كردن روح جست و جو و كشف واقعيت ها و حقيقت هاست . و اما مبارزه عملي آنان در بهترين صحنه هاي زندگي وجهاد و شهادت شكل گرفته است . ونكته ديگري كه از باب نهايت ارادت وعلاقه ام به جوانان عرض مي كنم اين است كه در مسير ارزش ها و معنويات از وجود روحانيت و علماي متعهد اسلام استفاده كنيد و هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي خود را بي نياز از هدايت و هم كاري آنان ندانيد . » (3 )
كانون انسجام اسلامي در داخل كشور را بايد نسل جواني دانست كه بر پايه ايمان و خودباوري توانسته است الزام هاي همبستگي روحي و رفتاري خود را با ملت و حاكميت عدالت گستر اسلامي حفظ كند. اگر دشمن بر اثر غفلت مسئولان ومديران نظام از جوانان و تغذيه فكري و فرهنگي آنان يا شيوه هاي نادرست در برخورد با كنش هاي جواني قدرت و اميدي براي نفوذ در نسل نو پيدا كند انسجام اسلامي امت دچار تزلزل خواهد شد.
زيرا بدون جوان و انرژي او نمي توان از وحدت جمعي مردم سخن گفت . جوانان در حقيقت محرك دست اندركاران براي سياست گذاري ها و برنامه هاي بهتر و بنيادي تر و سازنده تر مي باشند.
از طرفي حضور جوان در بخش ها و شاخه هاي مديريتي نظام و جامعه سهم به سزايي در خدمت رساني موثر و سريع دولت به ملت خواهد داشت . تجربه هاي جهاد سازندگي و اساسا نهادها و ارگان هايي كه در متن انقلاب تولد يافتند به دست مي دهد كه جوانان در جمهوري اسلامي پايه گذار بسياري از خدمات و جريان هاي اجتماعي بوده اند چرا امروز نبايد از اين عنصر تاثيرگذار در خط انسجام اسلامي ملت مسلمان سود جست و آنان را رها ساخت
حضرت امام خميني (ره ) در اين گفتار پدرانه خويش به مبارز بودن نسل نو اشاره مي كند يعني جوانان مسلمان ايراني را بر خلاف تبليغات عصر استبداد ستم شاهي يا سياست تهاجم فرهنگي غرب عناصر كوشا و توان مند براي ساختن زندگي وجامعه اي پيشرفته و متعالي و ارزش گرا مي شناساند.
تقسيم مبارزه جوانان مسلمان ومنسجم در راه انقلاب و اسلام به بخش هاي علمي و عملي از جانب رهبر فقيد انقلاب اسلامي نمودار ضرورت سامان يابي شخصيت نسل امروز در ابعاد زندگي است . اگر مفهوم انسجام اسلامي به درستي درك و تحليل شود به دست مي آيد كه نه عمل و كوشش منهاي تفكر و تعقل و تعليم سودمند است و نه علم و دانش مهارت و تخصص منهاي جهاد ودفاع از ارزش ها و آرمان هاي ديني و سياسي .
يك جوان مسلمان آن گاه مي تواند در جريان منسجم امت اسلامي نقش تعيين كننده اي داشته باشد كه دو بال علم و عمل در همه عرصه هاي مورد نياز را به دست آورده باشد.
اين كه دشمنان اسلام و مسلمانان به آساني از طريق رسانه هاي ماهواره اي به جذب جوانان مسلمان مي پردازند دليلي جز فقدان بينش و تلاش اسلامي جوانان ندارد. استعمار در طول تاريخ شبيخون خود را آشكار ساخته است كه موفقيت مهاجمان در سرزمين هاي اسلامي مشروط به مبارز نبودن جوانان اسلام در صحنه هاي علم و عمل است .
به منظور سلامت و مصونيت نسل نو در برابر تهاجم فرهنگي غرب و آمريكا و صهيونيست هاي جهاني ـ كه اكنون سخت شتاب گرفته است ـ مي بايد دريچه هاي ارزش ها و معنويت اسلام و قرآن كريم را به روي آنان گشود.
شكي نيست كه مسئوليت هدايت گري جوانان به سمت مسئوليت ها و بهره گيري آنان از قابليت هاي جواني بر عهده روحانيت و علماي متعهد اسلام است . امروزه همه انديشه ورزان جهان اسلام از ايران گرفته تا دوردست ترين سرزمين قبله توحيد مي بايد بيشترين همت و مجاهدت خود را نسبت به دختران و پسران مسلمان آشكار سازند. هرگونه بي توجهي و غفلت ورزي و فرصت سوزي در برابر نجات جوانان مسلمان در عين حال كه گناهي نابخشودني است انسجام ملت اسلام را ناممكن مي سازند و طبعا سلطه دشمنان قرآن بر جوامع اسلامي را مستحكم مي كند.
حضرت امام خميني (قدس سره ) در حالي كه از ارادت و علاقه رهبر انقلاب اسلامي نسبت نسل جوان امروز ايراني و غير ايراني مسلمان سخن مي راند نيازمند بودن آنان به عالمان پارسا و كوشاي اسلام را خاطر نشان مي سازد. اين نيازمندي را بايد در دو عرصه هدايت ديني و هم كاري سراغ گرفت . يعني امام يك ارتباط الفت آميز ميان روحانيت و جوانان را خواستار است ارتباطي كه هم تغذيه كننده انديشه و ايمان جوان مسلمان باشد و هم زمينه ساز همدلي و هم كاري جوانان مسلمان با روحانيون سخت كوش و با تقوا.
بنيان گذار جمهوري اسلامي از نسل نو مي خواهد كه احساس بي نيازي نسبت به به نهاد روحانيت و رهبري ديني و معنوي عالمان پژوهش گر و فعال در صحنه خدمت به مردم نداشته و خود را براي هم كاري با آنان مهيا سازد. بنابراين تكليف روحانيت است كه آنان را بگفتار و كردار نبوي جذب كند.
سخن مقام معظم رهبري در اين باره شنيدني و نكته آموز است :
« ما روحانيون در پي اين هستيم كه مخاطبي پيدا كنيم و آنچه را كه از رسالت الهي بردوش ماست به آن مخاطب برسانيم . اگر اين نباشد كه روحانيت معنايي ندارد. بالاخره اين فكر « العلما ورثه الانبيا » يك فكر رايج و قطعي در همه مفاهيم ديني است ... پس اصل قضيه اين است كه اين رسالت و اين پيامبري را در اين سطح نازلي كه ما بر عهده داريم تحقق بخشيم به اين كه به مخاطبان خودمان برسانيم . خوب امت ها مختلفند مخاطبان و شنوندگان پيام و رسالت پيامبران مختلفند بهترين شان كساني هستند كه جوان باشند كه اين تبليغ شما براي مدت سي سال چهل سال پنجاه سال در زندگي او اثر بكند... پس جوان بودن يك امتياز است براي طول مدت استفاده . دوم اين است كه همين جوان بودن امتياز است براي خوب فراگيري و شكل گيري ذهن به آنچه كه ما به او مي دهيم . فرق مي كند كه كسي ذهن شكل گرفته اي داشته باشد يا اين كه ذهن آماده شكل گيري داشته باشد. چون اين امتياز دوم را دارد. امتياز سوم اين است كه جوان حق پذير است و آنچه به او گفته بشود... گوش مي كند براي ياد گرفتن و عمل كردن ... مخاطب شمالله امتياز ديگري هم دارد و آن اين كه با سواد و اهل معرفت است ... امتياز پنجم اين است كه آينده كشور در دست اوست . » (4 )
همان گونه كه از كلام رهبر معظم بر مي آيد مخاطب شناسي مهم ترين رسالت روحانيت امروز شيعه است به ويژه روحانيتي كه با نظام جمهوري اسلامي ايران پيوند عاطفي و معرفتي و سياسي دارد يعني افزون بر نگرش سياسي بودن آيين اسلام همراهي با نظام را يك تكليف ديني و الهي مي شمارد.
روحانيت شيعه كه روحانيت متعهد و مبارز خوانده مي شود به منظور تحقق رسالت وجودي خويش ناگزير از شناخت مخاطبان پيام و كلام انبيايي خود است تا بتواند وارث پيامبران بودن را در عينيت جامعه نشان دهد.
شكي نيست كه به تعبير رهبر بزرگوار انقلاب در ميان مخاطبان امروز روحانيت هيچ گروهي را نمي توان سراغ گرفت كه به لحاظ تاثير پذيري از عالمان وارسته دين و نيز تاثيرگذاري بر روند انسجام اسلامي ملت مسلمان ايران منزلت اجتماعي جوانان تحصيل كرده دانشگاهي را داشته باشد زيرا از يك سو آمادگي فهم و تامل در آموزه هاي حيات بخش اسلام را دارند و از سوي ديگر در طي چند دهه از عمر مثبت و مفيد علمي خويش مي توانند تغذيه كننده گروههاي اجتماعي ديگر به ويژه نسل آينده باشند.
بنابراين روحانيت متعهد شيعه و حوزه هاي علميه امروز ايران مي بايد به جايگاه مهم خود در انسجام مسلمانان جامعه امروز ايراني پي برده و با پيوند منطقي و عميق روحاني ـ دانشجو ـ سعي در استحكام همدلي دانشگاهيان و دانشجويان با امت اسلام داشته باشند.
بدون ترديد صهيونيسم جهان از ظهور اين واقعيت مي هراسد كه پيوند جوانان و روحانيت ايران مجال هرگونه تفرقه افكني و بدگماني بين اقشار مسلمان كشور را بگيرد و اساسا تفكرهاي الحادي و شبهات عقيدتي ايمان سوزانه در دانشگاه ها به انزوا كشانده شود.
فعال شدن عناصر انديشه ور و پژوهش گر حوزوي در قبال تهاجم فرهنگي دشمنان تنها راه مقابله باتوطئه هاي سياسي و فكري و اقتصادي آنان بوده و از گسترش بي هويتي و بي مبالاتي جوانان مسلمانان ايراني نسبت به ارزش هاي اخلاقي و اسلامي پيش گيري خواهد كرد.
نبايد حوزه هاي علميه شيعه از اين نكته غفلت بورزند كه يك روحاني موفق و جذاب در بين جامعه جوانان ايراني كسي است كه حقيقت روحانيت و معنويت اسلام و تشيع و عترت را در رفتارهاي فردي و جمعي اش به نمايش گذارد. از اين رهگذر است كه مي توان روحانيون را سفيران راستين انسجام اسلامي در ايران و جهان اسلام به شمار آورد.
« دانشگاه هاي ما به حضور شما آقايان علما و حضور روحانيون احتياج دارد و روحاني اي كه بايد در اين دانشگاه ها برود حتما بايد خصوصياتي را در خود به وجود بياورد... شرط اول اين است كه از لحاظ معرفت آدم با دست پر به ميان اين مجموعه برود. الحمدلله اين حاصل است آقايان همه از فضلا هستند. دوم اين كه او (دانشجو) روحانيت شما را باور كند. روحانيت هم به لباس نيست . اي بسا صاحب لباسي كه روحاني حقيقي نيست واي بسا غير صاحب لباسي كه حقيقتا روحاني است بايد روحاني باشد اهل معنا اهل روح با روح و با معنويت سروكار داشته باشد. بايد سخن او باطني باشد از باطني بيرون بيايد. اگر سطحي و ظاهري و زباني و صوري بود اثر نخواهد گذاشت ... بايد از قلب بيرون برآيد آن هم متوقف است برايمان و توجه و معنويت و روحانيت ... بايد به ذخيره فياض تمام نشدني ذكرالله پناه برد به نماز به نافله به توجه به خدا به تضرع ... اين دانشجوها مثل فرزندان شما هستند بايد برخورد با اين جماعت دانشجو مثل برخورد با فرزند باشد... الان هم در اين جماعت دانشجويي كه قريب يك ميليوني دانشجو در سراسر كشور داريم بايد بدانيم كه اكثر قاطع اين ها همان جوان هاي مومن خودماني هستند بچه هاي مومن دل هاي پاك صاف و حق پذير بچه هاي خوب » . (5 )
اشارت اخلاقي و عارفانه رهبر معظم انقلاب به قلب ها و باطن ها و منبع فياض ذكر الله ـ كه دل هاي مومنانه را آرامش مي بخشد و از حقيقت و حكمت سرشار مي سازد و اندام ها را به طريق مستقيم عبوديت حق متعال مي راندـ چه مفهومي دارد بي گمان بايد بدين مساله توجه مستمر داشت كه انسجام و همدلي دو فرد مسلمان يا دو دسته و ملت مسلمان بر پايه وارستگي و سلامت قلب هاست . اگر دل هاي مسلمانان داخل و خارج كشور به خصوص مبلغان و معلمان و سفيران روحاني شيعه از معنويت ياد حق گسسته باشد نمي توان از گروه كوچكي هم توقع انسجام الهي داشت .
از اين منظر است كه مسئوليت روحانيت در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي را بايد در خور تامل تلقي كرد. در حقيقت بار سنگين دعوت بزرگ و حماسه ساز رهبر معظم انقلاب اسلامي بر دوش عالمان و حوزه هاي علميه است . آنان بايد مانند هميشه پيشتاز جريان انسجام اسلامي امت و پرچم دار وحدت كلمه در جهان اسلام باشند. يك گام بلند روحانيت در ارتباط با دانشجو و دانشگاه اين است كه به تبعيت از رهبري انقلاب نگرشي واقع بينانه و پدرانه و دلسوزانه نسبت به جوانان تحصيل كرده اين مرز و بوم اسلامي داشته باشند. بر اين اساس ـ كه خوش بيني و مهرورزي را به همراه داردـ مي توان آرزوي حضرت امام خميني (قدس سره ) در پيوستگي علمي و عملي جوانان به روحانيون پارسا و متعهد امروز را برآورده ساخت و انسجام اسلامي در داخل كشور را متجلي نمود.
چنان كه از كلام امام خميني (قدس سره ) به دست مي آيد هدف نهايي پيوند و الفت حوزه و دانشگاه در تمام سطوح آن اين است كه اين دو گروه برجسته و شاخص اجتماعي آمادگي پيوستن هماهنگ خود به صفوف انسجام اسلامي ملت را فراهم سازند.
« طلاب علوم ديني و دانشجويان با هم روابط دوستانه و فعالانه داشته باشند و براساس به دست آمدن استقلال و آزادي و خلع يد غاصبان از حقوق ملت در تمام ابعادش به ساير طبقات ملت بپيوندند . » (6 )
« امروز دانش آموزان بايد سعي كنند تاريخ انقلاب اسلامي مان را و نقش وحدت بين خودشان و دانشگاهيان را با روحانيون بياموزند زيرا اگر روحانيون شما را و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد مطمئن باشيد كه جناح هاي غرب زده و شرق زده از منافقان و چپ گرايان و ديگر خراب كاران و منحرفان بر شما و كشور اسلامي تان طمع نخواهند كرد و اگر هم طمع كنند با شكست قطعي مواجه خواهند شد . » (7 )
همان سان كه رهبر فقيد انقلاب اسلامي يادآور شده است انسجام اسلامي ملت مسلمان ايران در گرو شناخت تاريخ انقلاب اسلامي و نيز نقش وحدت ملي و ديني در جامعه است . فراز و نشيب هاي تاريخي خيزش بزرگ مردم به روشني نقاط ضعف و قوت را كه همان پراكندگي و هم گرايي اصولي است نشان مي دهد. بدين گونه دست يابي به آثار اتحاد اقشار گوناگون جامعه اسلامي ايران ممكن و سودمند خواهد بود.
اساسا شناخت هاي مرتبط با انسجام اسلامي و رفع موانع اين راه تاثير بسياري در استمرار همدلي ها و خنثي سازي تهديدهاي خارجي دارد. از اين رو دستگاه تبليغي كشور وظيفه دارد كه اقدام هاي موثري در ارايه شناخت هاي واقع گرايانه از انقلاب اسلامي و تاريخ و رموز پيشرفت و پيروزي آن داشته باشد.
بي گمان شناخت هاي متقابل گروه هاي اجتماعي از يك ديگر مي تواند راه تفاهم و الفت را هموار سازد و از گرد و غبار اختلاف ها و بدبيني ها و بي اعتمادي ها و نزاع ها بكاهد. افزون بر آن بر اثر هوشياري همه گروه هاي دوستدار انقلاب و فعال در صراط انسجام اسلامي دسته هاي هم سو با سياست استكباري دچار ناكامي شوند.
تكليف حتمي و شرعي نويسندگان و گويندگان در ارتباط با انسجام اسلامي
« بر جمع سخنرانان چه در محيط هاي باز و چه بسته و تمام نويسندگان تكليف حتمي شرعي است كه حتي به طور اشاره و كنايه از گفتار و نوشته هاي اختلاف انگيز اجتناب نمايند كه امروز اختلاف براي امت اسلامي سم كشنده است و بايد بدانند كه ايجاد اختلاف در محيط حاضر جز تبعيت از نفس اماره و شيطان دروني و خدمت به ابرقدرت ها خصوصا آمريكاي جهان خوار نيست . سخن راني هاي سالم و سازنده در محيطهاي سالم غيرمتشنج براي ايجاد وحدت و تفاهم و جلوگيري از اختلاف و تشنج مفيد و موجب رضاي خداست . » (8 )
از آن جا كه بيان و قلم موثرترين ابزارهاي انتقال پيام هاي فكري و اجتماعي شناخته مي شوند مسووليت يك نويسنده يا گوينده اقتضا دارد كه طريق الفت و تفاهم اجتماعي ملت مسلمان را طي كند. بي گمان حضور هر هنرمند يا صاحب انديشه اي در يك جامعه نمي تواند در ناسازگاري با عقيده ها و حركت هاي منسجم يك ملت باشد. چنين رويه اي نه معقول و ممكن است و نه قابل تحمل و اغماض ; زيرا بسا گفتارها يا نوشتارها سبب تشنج و به هم ريختگي نظم و انسجام جامعه مي شود و مديريت آن را با مشكل رهبري رو به رو مي سازد.
آنچه گفته شد به مفهوم نفي آزادي قلم و بيان يا طرد انتقاد و منتقد از عرصه مديريت جامعه نيست ; زيرا جامعه مانند يك فرد محتاج آينه و ديدن معايب و محاسن خويش است . و يك منتقد صالح و شجاع در حكم يك آينه دار است كه كاستي ها و سستي هاي امور را مي نماياند و از طرفي اميدها و شورهاي اصلاح گرانه اجتماعي را برمي انگيزد.
تعبير حضرت امام خميني (ره ) از اختلاف به « سم كشنده » ناظر به همه پيامدهاي ناگوار و ناشناخته اي است كه اختلاف افكني به همراه دارد.
اگر در ريشه يابي اختلاف انگيزي هاي اجتماعي تاملي صورت پذيرد به روشني مي توان پاي نفس اماره و خواهش هاي شيطاني را نگريست . شايد برخي نادانسته سبب اختلاف امت اسلامي شوند و انگيزه نفساني شان را انكار كنند به هر حال يك انسان ايمان آورده به خدا و آخرت يا متعهد به حفظ حرمت هاي جامعه اي كه در آن زندگي مي كند بيش و كم مي داند كه شكاف آفريني در جامعه ستمي نابخشودني است و نيز لطمه اي جبران ناشدني .
حتمي و شرعي بودن تكليف وحدت گرايانه اهل قلم و سخن در منظر رهبر فقيد انقلاب اسلامي بر ضرورت اجتناب ناپذيري به نام « وحدت مسلمانان » در يك جامعه كوچك يا بزرگ مذهبي دلالت دارد. كساني كه پاي بندي به شريعت و اخلاق اسلامي دارند مي بايد كم ترين گام تفرقه افكنانه را گناه و سزاوار كيفر تلقي كنند. اما كساني كه به لحاظ عقيدتي نسبتي با مسلمانان ندارند ناگزير از رعايت حريم انسجام اسلامي ملت خواهند بود چرا كه حيات و عزت و اقتدار آنان به اتحاد ديني شان بستگي دارد.
« اين قدرت ملت است متصل شويد به اين قدرت اي قطره ها! به دريا متصل بشويد تا محفوظ باشيد والا مستمسك و از بين مي رويد. اين افكار كوتاه ! بيدار بشويد خودتان را متصل كنيد به اين دريا درياي الوهيت درياي نبوت درياي قرآن كريم . از اين غرب زدگي ها بيرون بياييد. آقالله پنجاه و چند سال است اين غرب زدگي ها همه مصيبت ها را به شما وارد كرده به خود بياييد. يك قدري به اسلام فكر كنيد. نشكنيد اين سد بزرگي كه قدرت هاي بزرگ را شكست . نمي توانيد بشكنيد. هر چه هم بخواهيد نمي شود. آقا! ملت علاقه به خدا دارد. با آن هايي كه خدا را انكار دارند ملت ما معارض است . ملت علاقه به روحانيت دارد نايب امام مي داند اين ها را نايب پيغمبر مي داند اين ها را براي طالقاني ; « اي نايب پيغمبر ما » (مي گويد) علت را خودش نقل مي كند ..... چرا متصل نمي شويد به اين ملت » (9 )
لحن و كلام حضرت امام خميني (ره ) در اين پيام خيرخواهانه رنگ خدا دارد نه رنگ هوي و هوس و سلطه فرعوني آنچه براي ايشان مطرح است همان ملت است و باورداشت هاي ديني اش كه انسجام الهي و مكتبي را مي طلبد. امام از انسجامي سخن مي راند كه ريشه اش در نور ايمان و عرفان و معنويت و ملكوت است نه در سياست و سياست پيشگي مرسوم قدرت پرستان و فرصت طلبان .
به سخني ديگر مي توان گفت كه از نظرگاه بنيان گذار جمهوري اسلامي انسجام ملت ايران براي اسلام است و اسلام براي شكل گيري انسجام آنان و ديگر مسلمانان در جهت دست يابي به عزت مسلماني و كرامت انساني . بنابراين دعوت امام به وحدت يعني دعوت به هويت و آزادي و استقلال و سيادت جمعي نه سيادت فردي يا حزبي يا صنفي .
و گروه ها » تقاضا مي كنم كه ]ها[ « من باز از همه قشرهاي ملت از همه روشنفكران از همه احزاب از همه « دسته مسيرتان مسير ملت و مسير اسلام باشد به ملت بپيونديد صلاح شما در اين است كه به ملت بپيونديد » (10 )
فراخواندن اقشار گوناگون ملت از جمله دسته هاي سياسي و روشنفكري به عرصه انسجام اسلامي جامعه آرماني بود كه حضرت امام پيوسته تعقيب مي كرد. ايشان هر چند مي دانست كه پاره اي كسان و گروه ها به دلايل فكري يا عقيدتي و مذهبي در مغايرت با اسلام يا نظام جمهوري اسلامي اند با اين همه مي كوشيد صفوف ملت مسلمان ايران را در برابر استكبار جهاني منسجم تر سازد.
چنان كه باور رهبر فقيد انقلاب بود پيوستن مخالفان به ملت و درياي الهي ملت سبب بقاي آنان در جامعه است نه فناي آنان . اما كج روي ها نشان داد كه قابليت هاي انسجام گرايي چنين دسته هايي تا چه اندازه بوده و چرا توفيق همبستگي با مردم مسلمان ايران را نيافته اند.
كه قلم دستشان است و بيان در اختيارشان . و آن اين است كه شما همه و همه ملت ]دارم [ « يك كلمه هم با كساني مي دانند كه همه ما بايد كوشش كنيم در اين كه وحدت ايجاد كنيم در اين كه هماهنگي بين جناح ها و گروه ها ايجاد كنيم » . (11 )
شايد بتوان از گرايش همه گروه هاي سياسي به صف انسجام اسلامي ملت چشم پوشيد اما چگونه مي توان شاهد ناهماهنگي و پراكندگي آرا و اقدام هاي ديني ـ سياسي كساني بود كه جناح هاي يك نظام الهي و اجتماعي اند
همان گونه كه تاريخ انقلاب اسلامي به دست مي دهد كم ترين شكاف بين جناح هاي روحاني و غيرروحاني نظام جمهوري اسلامي سخت ترين ضربه ها را به روند اتحاد مردم مسلمان ايران وارد ساخته است زيرا جدايي دو جناح يعني جدايي يك ملت و شكاف در يك مجموعه اي كه مي بايد بستر ساز آرمان هاي انقلابي ـ اسلامي مردم باشد.
از اين روست كه حضرت امام از اهل قلم و بيان ـ كه تعهدشان نسبت به مصالح كشور و اسلام آشكار گشته است ـ خواستار نوشتارها و گفتارهاي انسجام بخش بين جناح ها و گروه هاي معتقد به يك آيين و كتاب و پيامبر است .
« اگر روحانيون ملت خطبا علما نويسندگان روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدرمشروطه عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد » . (12 )
مخاطبان امام خميني (قدس سره ) در اين جا سخنوران ديني و روحاني اند و نيز روشنفكراني كه درد و رنج تاريخي ملت ايران را به خوبي درك و لمس كرده اند و از چند و چون شكست هاي سياسي در برهه هاي مشروطيت و پس از آن آگاهي يافته اند.
حقيقت اين است كه مشروطه به رغم خاستگاه غربي خود در محيط و تاريخ استبداد زده ايران قبول عام يافت . تا دست هاي پنهان حاكمان وابسته و فرصت طلبان و تفرقه افكنان از آستين شان بيرون نيامده بود ملت ايران انسجام اسلامي خود را پاس داشته بود.
عبرت اندوزي از وقايع مشروطيت و ناكامي ها و انزواگرايي ها و ترورها و تكفيرها و اعدام ها و سرانجام ظهور سلطه انگليس و ديكتاتوري سياه پهلوي به دست مي دهد كه همواره خطر اختلاف ها و اختلاف انگيزي ها ملت هاي زنده را تهديد مي كند. از اين روست كه رهبري نهضت الهي و سياسي ملت دغدغه دارد و هشدار مي دهد و هيچ گونه نغمه تفرقه افكنانه را برنمي تابد زيرا بيم آن دارد كه انقلاب اسلامي به سرنوشت انقلاب مشروطيت دچار آيد و انسجام ملت را پاره پاره نمايد و مسير سلطه گروهي وابسته بر استكبار و صهيونيسم بين المللي را بگشايد.
هم كه مي گويند وحدت ! وحدت ! وحدت ! همين ها وقتي كه قلم به دستشان مي گيرند و مطلب ]ها[ « همين ]بعد[مي نويسند يك وقت ديديم كه حمله كردند به يك مساله اي از مسايل كه مردم به آن مساله علاقه مند هستند و ايجاد اختلاف مي كنند. چرا بايد اينطور باشد
...اول كلام مي گويند بايد اين مملكت با هم متحد باشند آخر كلامشان مي بينيد كه يك كلمه اي گفته است كه اسباب تشتت مي شود » . (12 )
حضرت امام از گروه هاي گوناگوني كه خواسته و ناخواسته انسجام ديني مردم را به خطر مي افكنند ياد كرده است و با هر كدام به شيوه پدرانه و خيرخواهانه برخورد نموده است . در اين گفتار از كساني سخن رفته است كه اعتقاد به وحدت دارند و تفرقه امت مسلمان را نمي پسندند اما در برخي مقاطع ـ كه جريان نظام و قوانين مجلس شوراي اسلامي را مغاير با سليقه ها و گرايش هاي فكري و اجتماعي شان مي نگرند واكنش اختلاف افكنانه دارند.
استمرار اين روش بي ترديد روند انسجام اسلامي ملت را با مشكل روبه رو خواهد ساخت زيرا كساني واكنش غيرمنتظره دارند كه ملت آنان را در كنار خود وهمراه با ايمان و آرمان هاي مذهبي و اجتماعي خويش نگريسته است . از اين روست كه حضرت امام با طرح سئوال مي خواهند انگيزه ها و نيز فرجام كوشش هاي ضدانسجام را به دست دهند شيوه عقلاني حكم مي كند كه اختلاف آراي نخبگان با مسئولان در فضايي فرهنگي و علمي و صميمانه به دور از حنجال آفريني فرصت طلبان بدانديش صورت پذيرد.
پاورقي :
1 ـ صحيفه امام ج 11 ص 460
2 ـ همان ج 14 ص 191
3 ـ همان ج 21 ص 96 ـ 97
4 ديدار رهبري با نمايندگان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها 1376 7 16
5 ـ همان
6 ـ صحيفه امام ج 3 ص 486
حضرت امام خميني :
امروز دانش آموزان بايد سعي كنند تاريخ انقلاب اسلاميمان را و نقش وحدت بين خودشان و دانشگاهيان را با روحانيون بياموزند زيرا اگر روحانيون شما را و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد مطمئن باشيد كه جناح هاي غرب زده و شرق زده از منافقان و چپ گرايان و ديگر خرابكاران و منحرفان بر شما و كشور اسلاميتان طمع نخواهند كرد و اگر هم طمع كنند. يا شكست قطعي مواجه خواهند شد.
8 ـ همان ج 12 ص .252
9 ـ همان ج 9 ص 535 ـ .537
10 ـ همان ج 9 ص 211 ـ 212
11 ـ همان ج 12 ـ ص 126
12 ـ همان ج 15 ص 328
13 ـ همان ج 9 ص 210
حضرت امام خميني :
ايجاد اختلاف در محيط حاضر جز تبعيت از نفس اماره و شيطان دروني و خدمت به ابر قدرت ها خصوصا آمريكاي جهانخوار نيست . سخنراني هاي سالم و سازنده در محيط هاي سالم غيرمتشنج براي ايجاد وحدت و تفاهم و جلوگيري از اختلاف و تشنج مفيد و موجب رضاي خداست .
حضرت امام خميني :
اگر روحانيون ملت خطبا علما نويسندگان روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد.
منبع:روزنامه جمهوري اسلامي
وحدت، اصل استراتژیک جهان اسلام در مقابله با غرب
وحدت روحبخش ترین فرمانهای الهی است که رایحه آن در مشام هر مسلمانی که دل در گرو دین مقدس اسلام دارد خوش است و حیات و سرزندگی مسلمانان و جوامع اسلامی را باید در آن جستجو کرد.اتحاد مسلمانان و همگرایی از مهمترین موضوعات مطرح در طول تاریخ اسلام بوده و آثار و نتایج حیاتی نیز برای مسلمانان به دنبال داشته است لذا دشمنان پیوسته تلاش کردند تا در راه تحقق آن موانعی ایجاد کنند. خواست و اراده آنها برای ایجاد نفاق و جدایی میان مسلمانان در بیشتر رفتارها و برنامههای آنها کاملا مشهود است. البته دشمنی با اسلام فقط به تلاش آنها در خارج از مرزهای اسلامی منحصر نشده است بلکه کسانی هم بوده و هستند که در میان امت اسلامی به تفرقه افکنی و ایجاد شکاف در صفوف مسلمین پرداختهاند.
دشمنی با اتحاد مسلمانان سابقه دیرینهای دارد. ریشههای آن را در روزهای نخست حیات اسلام هم میتوان دید. همگرایی مسلمانان براساس خواست الهی و بر آمده از تلاش پیامبر اسلام بود و این امر از همان روزهای نخستین منافع گروهی را به خطر انداخته و با خواستههای نفسانی عدهای در تضاد و تزاحم بود؛ لذا از همان زمان بنای عداوت و دشمنی در مسیر تحقق جامعه آرمانی و به هم پیوسته مسلمانان گذاشته شد و تلاشهای فراوانی برای ایجاد اختلاف و نفاق میان مسلمانان صورت گرفت.
این تلاشها در عصر حاضر به مراتب انسجام یافتهتر و برنامهریزیشده تر و با بکار گرفتن تمامی امکانات و ظرفیت موجود جان تازهای گرفته و همچنان اتحاد مسلمانان را تهدید میکند.
امروز جهان اسلام با سیل تهاجمات دنیای استکباری غرب در عرصههای گوناگون برای از هم گسیختن بندهای وحدت بین مسلمانان مواجه است. ترفندها و توطئههای مختلف و متفاوت از چاپ کاریکاتور موهن در نشریات دانمارکی و اروپایی گرفته تا جنگ روانی علیه شیعه و سنی و ایجاد اختلاف میان مسلمانان در عراق، ایران و افغانستان و... همگی مؤید این است که استکبار غرب نیز همچون کفار و منافقان صدر اسلام، گسترش این آیین آسمانی را برخلاف منافع سلطه گری خود میدانند و بر همین اساس تمام تلاش خود را برای جلوگیری از رشد اسلامخواهی در سراسر جهان به کار بستهاند.
طبق اظهار نظر کارشناسان مذهبی در اروپا، اسلام در حال تبدیل شدن به قویترین و پرنفوذترین دین در اروپاست. همین امر سبب شده تا نظام سلطه و تک قطبی که سعی دارد جهان را همچون دهکدهای کوچک تحت سیطره خود قرار دهد، از نفوذ و گسترش اسلام در جهان احساس خطر کند به گونهای که امروزه مهمترین استراتژی دنیای غرب مقابله همه جانبه و در راس آنها ایجاد جنگ روانی علیه مسلمانان است.
خصومت غرب با اسلام از گذشته تا به امروز
دشمنی جهان غرب با جهان اسلام صحبت امروز نیست. خصومت و نفرت غرب در سالهای گذشته دور در قالب جنگهای صلیبی که با داعیه آزادسازی مقدسات مسیحی از دست مسلمانان به راه افتاد، در تاریخ به ثبت رسیده است.
خطابه پطرس مبجل رئیس کلیسای کلونی در قرن 12 میلادی که از مسلمانان جهان خواسته بود با دنیای مسیحیت به گفتگوی سازنده بنشینند، نشان دهنده این کینه و خصومت در آن روزگاران است.
این خطابه با کلماتی نرم و ساده آغاز میشود اما با موجی از توهین، تحقیر و خصومت نسبت به دین اسلام و مسلمانان به پایان میرسد.
در این خطابه آمده است:
"ما میخواهیم با شما مسلمانان سخن بگوییم اما نه با زبان سلاح بلکه با زبان و کلمات، نه با زبان زور و قدرت بلکه با زبان عقل و درایت،نه با زبان حقه و غضب بلکه با زبان عشق و محبت."
دین اسلام در آن زمان به داشتن قدرت و خشونت متهم شد و اینکه این دین با زور و شمشیر بر قسمت عظیمی از جهان حاکم شده است و وجود چنین جریانهایی هم باعث میشد مردم آن زمان نیز نتوانند منصفانه در حق مسلمانان و دین اسلام قضاوت کنند.
متاسفانه این نحوه تفکر تا به امروز همچنان بر غرب حاکم است. تبلیغات منفی رسانههای غربی بر درک آنها از دین اسلام تاثیر گذارده است به گونهای که موجب گسترش جهتگیری مردم دنیا از جمله اروپا و آمریکا علیه مسلمانان شده است.
امروز نیز این خصومت با موجی از اهانتها به مقدسات مسلمانان و در راس آنها پیامبر اسلام (ص) خود را نشان میدهد.
ریشههای خصومت دنیای غرب با اسلام را باید در فرهنگ سلطهجویی حاکم بر آن سرزمین جستجو کرد و برای تشخیص میزان این خصومت کافی است به سلسله توهینهای گروهها و انجمنهای مختلف غربی نسبت به پیامبر اسلام اشاره کرد.
کشورهای غربی اسلام را معمایی ناشناخته و پدیدهای عجیب و غریب و مملو از افسانه تلقی میکنند و معتقدند اسلام مشوق اعمال و رفتارهای غیر منطقی و افراطی است. این رویکرد مغرضانه رسانههای غربی موجب شده تا مردم این کشورها گروههای مسلح و تندرویی چون القاعده را به اشتباه، نمایندگان واقعی مسلمانان و دین اسلام بپندارند در حالی که نسبت دادن این گروهها به اسلام در جهت اشاعه احساسات منفی، نفرت و ترس از اسلام و مسلمانان صورت میگیرد.
آنچه جای تاسف دارد اینکه کسانی که جز رسانههای غربی منبع اطلاعاتی دیگری ندارند اظهارات مغرضانه و نادرست این رسانهها را میپذیرند و از اطلاعات کذب و نادرستی که در پشت آنچه که این رسانهها آزادی بیان مینامند، غافل هستند.
شیوههای دیگر مقابله غرب با اسلام
از مهمترین شیوههای دیگر مقابله غرب با اسلام را تهاجم فرهنگی در لباس صدور دمکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر، آزادی زنان و... است تا از طریق کمرنگ ساختن فرهنگ اسلامی در بین مسلمانان جوان و القاء ارزشهای خوشظاهر مردم فریب، اعتقادات و باورهای دینی آنها را تضعیف نماید.
همچنین استفاده گسترده از رسانهها، جهتگیریهای حرفهای در اخبار، پخش اوراق و مجلات غیراخلاقی، کانالهای تلویزیونهای ماهوارهای، چاپ و انتشار کتابهایی در جهت مخالف اعتقادات مسلمانان مانند نشر کتاب آیات شیطانی، از جمله دیگر راهکارهایی است که غرب در فرایند تهاجم فرهنگی علیه اسلام و مسلمانان تاکنون در پیش گرفته است.
شکیل یا اجیر نمودن گروهها و احزاب لائیک و دموکرات که فعالیتهای آنان ضد ارزشهای دینی و ملیشان همواره مورد استقبال گرم و حمایت سران غرب قرار میگیرد و نیز حمایت بی دریغ دول غربی از رژیم اشغالگر اسرائیل که دشمنی دیرین با اسلام دارد را میتوان از دیگر مواردی دانست که خصومت استکبار غرب را با با جهان اسلام به اثبات میرساند.
در سالهای اخیر دشمنی با اسلام و اسلام ستیزی در کشورهای غربی شکل علنیتر به خود گرفته است که لبه تیغه آن در قدم اول به سوی مسلمانان ساکن در کشورهای غربی گرفته شد که بدترین رنج و شکنجه را کشیده و میکشند و هر روز با محدودیتهای بیشتر و بیشتر، توهین، تحقیر و تمسخر مواجه هستند.
این در حالیست که آنچه مسلمانان در اروپا میخواهند آزاد بودن در انجام فرایض دینیشان است که این امر در قانون اساسی همه کشورهای اروپایی تضمین شده است ولی در عمل دولتها تضییقات زیادی ایجاد میکنند. توهین به مقدسات، تفتیش عقاید، تعطیل کردن مساجدشان و محاکمه و اخراج پیشوایان مذهبی از جمله رفتارهای خصومتآمیز دولتهای کشورهای غربی با مسلمانان مقیم این کشورهاست.
جالب آنکه استدلال آنها این است که اگر مسلمانان در انجام فرایض مذهبی آزاد باشند سبب رشد نوعی افراط گرایی اسلامی میشوند و این امر امنیت و حتی لائیسیته در کشورهای غرب را تهدید میکند. طبیعی است که این توجیه بسیار ضعیفی است، چه بسا لائیسیته همانند مارکسیست مشکلات داخلی زیادی دارد و بعید نیست روزی از هم بپاشد و با این توجیهات واهی مسلمانان را نه تنها در انجام فرایض خود با مشکل روبرو میکنند بلکه امنیت آنها را هم در زندگی روزمره در اثر تبلیغات وسیع رسانهای سلب میکنند.
مسلمانان در اروپا چیزی فراتر از حقوق یک شهروند معمولی که در قالب قانون اساسی این کشورها تصریح شده مطالبه نمیکنند آنها به دنبال صیانت از دیانت خود هستند نه چیز دیگر.
نکتهای حائز اهمیت تمرکز رسانههای غربی بر روی افراطیترین گرایشهای اسلامی نظیر طالبان و دیگر گروههای افراطی به عنوان نمایندگان جهان اسلام است. آنها قرائتهایی از اسلام،قرآن و احادیث را مورد توجه قرار میدهند که توسط برخی مسلمانان یا گروههای اسلامی افراطی و تندرو انجام شده است بدون اینکه از قرائتهای اندیشمندان پیشرو و مدرن اسلامی آگاهی داشته باشند. در واقع دیدگاههای این اندیشمندان در رسانههای غربی مطرح نمیشوند.
بسیاری از غربیها نیز بر این باورند تفاسیر و قرائتهایی که میشنوند جریان اصلی اسلام را تشکیل میدهند غافل از اینکه بسیاری از این قرائتها را اکثر اندیشمندان اسلامی قبول ندارند. آنها توانستند با تمسک به ظواهر اسلام، مسلمانان را از اسلام ناب و حقیقی دور سازند. زیرا آنان به خوبی دریافتند که اسلام ناب اسلام بیدار و آگاه است و هیچگاه نمیتوانند با حضور در کشورهای اسلامی و در میان مسلمانان جایی داشته باشند و با حمایت از اسلام تحریف شده یا به تعبیر امام خمینی (ره) اسلام آمریکایی به اهداف خود در این راه دست یابند و نمیتوانند با محور قرار دادن این اسلام تز جدایی دین از سیاست را مطرح و با دور کردن مسلمانان از محور قدرت و سیاست، نقشههای شوم خود را در کشورهای اسلامی پیاده کنند.
استعمار توانست با تاسیس گروههای افراطی، طرح موضوعات تفرقه افکنانه، بزرگ نمایی اختلافات، تدوین و تالیف کتب تفرقه افکنانه، راه اندازی سایتهای اینترنتی، شایعه سازی و شبهه افکنی، ایجاد و حمایت از حکومتهای لائیک و جلوگیری از شناخت مسلمانان نسبت به هم به نوعی میان مسلمانان تفرقه ایجاد کند.
آنچه اهمیت دارد این که هدف نهایی کشورهای غربی نابودی اصل دین است و چنانچه امکان نابودی دین و مقدمات آن فراهم شود لحظهای درنگ نخواهند کرد لذا مسلمانان باید با شناخت هدف واقعی دشمنان دست از اختلاف برداشته و با اتحاد حول محورهای وحدت بخش که مورد پذیرش و توجه همه مسلمانان است در مقابل توطئه بیگانگان ایستادگی کنند.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگر بعنوان وظیفهای اجتناب ناپذیر برای همه جوامع اسلامی از هر قوم، ملت و شاخه مذهبی مطرح است بازیابی هویت فرهنگی- اسلامی و حفظ وحدت اسلامی است. همه میدانیم که دشمنان در طول تاریخ استعمار زدگی جوامع اسلامی، از ایجاد تفرقه و اختلاف مذهبی بیشترین استفاده را بردند اما در برهههایی از تاریخ هم وحدت و اخوت اسلامی نقش سازنده و مهمی را ایفا کرده که آثار و برکات آن تا زمانی طولانی مشهود بوده است.
تازهترین نمونه آن تظاهرات مسالمت آمیز مسلمانان در نقاط مختلف کشورهای اروپایی پس از جسارت برخی از روزنامههای ماجراجو به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام بوده است که نمایشی زیبا از همبستگی و وحدت اسلامی را به نمایش گزارد.
امیدواریم این وحدت و همدمی همواره بعنوان یک اصل استراتژیک سرلوحه حرکتها و فعالیتهای اسلامی در کل جهان اسلام باشد.
![]() | |||||
جلوههاى اتحاد ملى | |||||
![]() | |||||
در یک نگاه کلى مىتوان در این زمان به چهار مورد به عنوان جلوههاى اتحاد ملى اشاره داشت که در حل و اقدام با رفع آنان چارهاى جز اتحاد وهمدلى بین همه گروهها و طبقات اجتماعى نیست که عبارتند از: 1- انتخابات یکى از مسائل مهمى که در اواخر سال 86 با آن مواجه هستیم و نقش تعیین کنندهاى در سرنوشت کشور دارد، انتخابات مجلس هشتم است و اهمیت مسئله با توجه به جایگاه مجلس که تمام برنامهریزىها و تعیین خط مشىها و تصویب آن و حتى تاثیر نحوه تعامل آنان با دولت در عملکرد قوه مجریه، از وضوح بیشترى برخوردار مىشود و یقینا ملت براى اینکه بتوانند دولت اصولگرا را حمایت کنند و همچنین داراى مجلسى در راستاى تحقق آرمانهاى انقلاب و امام بخواهند، مىبایست به صورت جد و فعال در انتخابات شرکت کرده تا اینکه از این طریق هم: الف: بار دیگر نقشههاى دشمنان انقلاب را که همواره به دنبال ضربه زدن به انقلاب با طرح فقدان مشروعیت مردمى است، خنثى نموده و به همه جوامع ثابت کنند همچنان حامى نظام و آرمانهاى انقلاب و امام خمینى (ره) هستند. ب: از طریق شرکت فعال و با انتخاب افرادى صالح مانع آن شوند تا عناصر غیر خودى نتوانند از طریق خلاء مشارکت فعال به این ارکان حساس راه یابند و سرنوشت چهار سال انقلاب را تعیین نمایند. در انتخاب افراد صالح و لایق براى مجلس مىبایست به راهنمایىهاى افراد صالح و بخصوص رهبر معظم انقلاب بسیار توجه نمود و آنچه را که معظم له به عنوان بهترین و مهمترین معیار در انتخابات اعلام داشتهاند، اصولگرا بودن است. 2- مسئله پرونده هستهاى انرژى هستهاى به عنوان یک ضرورت براى ملتهاى در حال توسعه مطرح است و از جمله کشورهاى در حال توسعه، ایران اسلامى مىباشد. دشمنان انقلاب که همواره به دنبال محدود کردن ایران بودهاند از یک سو و از سوى دیگر منافع اقتصادى خویش در آینده را که در انحصارى بودن فناورى هستهاى مى بینند، با تبلیغات سوء خواستار ممانعت دسترسى ایرانیان به این فناورى هستند زیرا که با دسترسى ایران: اولا: دیگر به ایران به عنوان یک کشور جهان سومى نمىتوانند بنگرند و از این رو نقش حساس او را در منطقه بیش از پیش نمىتوانند نادیده بگیرند. ثانیا: براساس الگوى فعالیت سیاسى خارجى ایران و سیاستهاى اقتصادى که بر اساس روح اسلام و قانون اساسى مبتنى بر حمایت از مستضعفان و کسب سود در عین سودرسانى با طرف مقابل است، این فناورى که در آینده امر مورد نیاز بسیارى از جوامع مىباشد، دیگر حالت انحصارى نخواهد داشت. ثالثا: ابزارى را که امروزه جهان غرب براى تسلط خود بر دیگر کشورها از آن استفاده مىکند، برترى علمى است و یقینا با کسب این دانش توسط ایران از ضربه پذیرى از این حیث بیمه مىشود. دشمنان نظام براى اینکه بتوانند ایران را از این فناورى محروم کنند، به دنبال سلب حمایتهاى مردمى از این حق ملىاند و لذا با ارائه استدلالهایى همچون بىنیازى ایران به انرژى هستهاى به جهت داشتن منابع فسیلى انرژى زا و یا بالا بردن هزینههاى آن و حتى گذاشتن تاثیرات روانى منفى بر سطح افکار عمومى به دنبال سلب حمایتهاى مردمى هستند و در کنار این تبلیغات برخى عناصر داخلى با ارائه مطالبى در غیر قابل سه بودن جریان ملى شدن صنعت نفت و کسب انرژى هستهاى سعى در دلسرد نمودن مردم دارند. ملت ایران مىبایست بداند چنانچه صنعت نفت باتمام فشارهاى افراد داخلى و نیروهاى بیگانه بر اثر حمایت مردمى به استقلال رسید و ملى شد مسئله هستهاى ایران نیز با اتحاد و همدلى مردم به سامان خواهد رسید چنانچه در مسیر پرونده هستهاى شاهد هستیم که روزى تاکید بر تعطیلى مطلق تاسیسات و فناورى دانش هستهاى داشتهاند و با دیدن حمایتهاى مردمى گام خود را عقب گذاشته و خواستار توقف در حد کنونى هستند. 3- پیشرفت کشور با حمایت از دولت اصولگرا جامعه ایران بعد از یک دوره عقبماندگى در زمان حاکمیت طاغوت و خرابىهاى حاصله بر اثر جنگ تحمیلی، نیازمند یک بازسازى عمیق و جدى مىباشد. هر چند در دولتهاى سابق گامهاى خوب برداشته شد ولى دولت اصولگراى نهم از موقعیت ویژه و ممتازى برخوردار است چه به لحاظ داخلى بعد از یک دوره کم رنگ شدن ارزشهاى انقلاب و تاثیر آن بر مردم و امیدشان به دولت و چه از نظر خارجى و تلاش مضاعف دشمنان در ضربه زدن به انقلاب. از این رو چنانچه مقام معظم رهبرى به صراحت در سخنرانى خویش بر کمک همه به دولت و حمایت از آن (1)، سخن به میان آوردهاند مىطلبد تمام جامعه ایران در یک اتحاد ملى در حمایت از اقدامات داخلى و خارجى دولت نهم اهتمام ورزند تا از این طریق آنچه رهبرى فرموده که این دولت سبب امید مردم به انقلاب شد، عینى و محقق گردد. حمایت از طرح حیاتى سهمیهبندى سوخت براى مهار استفاده از آن و اتلاف میلیاردها سرمایه بدون هیچ اثر مثبت و همچنین کاهش نرخ سود بانکى از مقولههاى حمایت از دولت در بازسازى کشور است. البته سخن از حمایت نافى نقد سالم و خردمندانه در عرصه فعالیتها نمىباشد. پىنوشت: 1- سخنرانى مقام معظم رهبرى در دیدار با نمایندگان مجلس هفتم 8/3/86، بیانات رهبرى در دیدار با هیئت دولت، 6/6./85 * به نقل از بولتن جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
| |||||
نقش اتحاد و اختلاف در اعتلاء و انحطاط مسلمین/شهید آیتا… مطهری 
بصیرت:هدایت::::وحدت و همبستگی و روحیهی اخوت و برادری از آموزههای گرانقدری است که مکتب اسلام در راستای استقرار و استمرار اقتدار، عظمت و عزت و اعتلای امت اسلامی بر آن تأکید ورزیده است.
در مقابل، اختلاف و خصومت و تفرقه و تشتت به عنوان عامل ضعف و ذلت و محو قدرت و عظمت جامعه اسلامی و انحطاط آن تلقی شده و مسلمانان به اجتناب از آن امر شدهاند.
در تعالیم دینی و متون و منابع مختلف اسلامی کلمات و اصطلاحاتی مانند امت، امت واحده، الفت و اخوت اسلامی، برادری دینی، وحدت اسلامی، اتحاد اسلامی، دارالاسلام، پان اسلامیسم و… به کار رفته است که مفاهیم این واژهها به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر اهمیت و جایگاه و نقش برجستهی وحدت در جامعه اسلامی دلالت دارند.
قرآن کریم ضمن دعوت مسلمین به وحدت با اعتصام به حبلا… و نهی از تفرقه؛ با اشاره به الفت و برادری و مودت ایجاد شده میان دو طایفهی اوس و خزرج و از بین رفتن عداوت و کینه دیرینه در سایهی نعمت اسلام که مبنای اتحاد و همبستگی آنهاست این گونه یادآور میشود:
واعتصموا بحبلا… جمیعاً و لاتفرقوا و ذکر و انعمتا… علیکم، اذ کنتم اعداءً فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً.(آل عمران 103)
در جای دیگر مسلمانان را به وحدت در پیروی از خدا و پیامبرش دستور داده و از تنازع و مشاجره جهت پیشگیری از سستی و زبونی و اضمحلال اقتدار و عظمتشان به طور صریح نهی نموده و میفرماید:
اطیعوا… و اطیعوا الرسول و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم(انفال 46)
پیامبر گرامی اسلام با تکیه بر مبانی اتحاد اسلامی مدینهی فاضلهای مملو از عشق و صمیمیت و برادری و ایثار و تمامی فضایل انسانی ساخت که هنوز بشریت در حسرت و آرزوی تحقق دوبارهی چنین جامعهای بسر میبرد.
پیامبر اکرم(ص)، ذلت و زبونی پس از عزت و سربلندی و در پی آن ضعف و سستی هر ملتی را نشأت گرفته از تفرقهای میداند که ریشه در خصومت و دشمنی دارد؛ لذا ایجاد الفت و پرهیز از تفرقه و عداوت را بر مسلمانان واجب کرده و میفرماید:
«ما ذل قوم بعد العزحتی ضعفوا، و ما ضعفوا حتی تفرقوا و ما تفرقوا حتی تباغضوا… الواجب علی اولیائنا معاوده الائتلاف و رفض الاختلاف».
بزرگ اسطوره صبر و وحدت، حضرت علی(ع) در خطبه 146 ضمن بیان نقش محوری رهبر در جامعه، وحدت را رمز عزت و قدرت دانسته و میفرماید: «عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندکند، اما با نعمت اسلام فراوانند و با اتحاد و هماهنگی عزیز و قدرتمندند».
در فرازی از خطبهی قاصعه به علل پیروزی و شکست و عزت و ذلت گذشتگان پرداخته و میفرماید: «پس آن گاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه میکنید. عهدهدار چیزی باشید که عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد و نعمتهای فراوان را در اختیارشان گذاشت و کرامت و شخصیت به آنان بخشید، که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند و بر وحدت و همدلی همت گماشتند و یکدیگر را به وحدت واداشته و به آن سفارش کردند و از کارهایی که پشت آنها را شکست، و قدرت آنها را در هم کوبید، چون کینهتوزی با یکدیگر، پر کردن دلها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید».
وحدت و برادری که در عصر رسالت به احسن وجه در میان یاران رسول خدا(ص) تحقق یافت، متأسفانه پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) دیری نپایید که آن اتحاد و اخوت به ضعف گرایید و بروز اختلاف و تفرقه و تشتت و تنازع به تدریج زمینهساز حرکت امت اسلامی در مسیر ذلت و انحطاط شد.
-عوامل تعالی و انحطاط جوامع
در این نوشتار به زوایایی از نظرات اسلامشناسی بزرگ استاد شهید آیتا… مطهری پیرامون وحدت و تفرقه در دو بخش پرداخته میشود:
الف) تبیین نقش وحدت و تفرقه در اعتلا و انحطاط مسلمین
شهید مطهری در دستهبندی عوامل اصلی تعالی و انحطاط جوامع از وحدت و تفرقه به عنوان یکی از عوامل اساسی مؤثر در اعتلا و انحطاط یاد کرده و مینویسد:
«در قرآن مجموعاً به چهار عامل مؤثر در اعتلاها و انحطاطها برمیخوریم… اتحاد و تفرق: در سوره آل عمران آیهی 103 دستور صریح میدهد که بر مبنای ایمان و گرایش به ریسمان الهی متحد و متفق باشید و از تفرق و تشتت بپرهیزید…(جامعه و تاریخ ص236)
در تفسیر آیه 46 سوره انفال چنین توضیح میدهد:
«با خودتان نزاع و مشاجره نکنید، نمیگوید نجنگید آن که دیگر طریق اولی است، وقتی که اردنیها و فلسطینیها خودشان به روی یکدیگر تفنگ بکشند عروسی دشمن است… پس دستور هم این است که با یکدیگر منازعه و مشاجره(نه جنگ) نکنید که پشت سرش سستی و ضعف پیدا میشود و پشت سر ضعف آن شوکت و عظمت و قدرت شما از میان میرود.(آشنایی با قرآن، ج3 ص101)
-ریشههای تفرق و تشتت امت اسلامی
استاد پیرامون عوامل ایجاد تفرقه در امت اسلامی با اشاره به تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی توسط خاندان اموی و بازگشت به ارزشهای جاهلی مینویسد:
«در قرن اول هجری اصول و داعیههای توحید و اسلام آن چنان آشکار و روشن به مردم ابلاغ گردید که تمام مردم متمدن آن روزگار با جان و وجدان خویش پذیرای آنها شدند. و به زودی یک ملت مشترک یا«بینالملل اسلامی« به وجود آمد. ولی این وحدت به زودی به تفرقه بدل شد؛ چرا که سررشتهداران آن زمان نخواستند یا نتوانستند مفاهیم واقعی داعیههای اسلامی را درک کنند، از نظام بینالمللی اسلامی به عنوان یک امپراطوری و خلافت عربی برداشت شد و این مخالف صریح اصول اسلامی بود. به همین جهت وحدت به دست آمده به زودی شکست خورد و به دنبال آن، تحولات و ضعفها و انحرافات دیگر پدید آمد تا آن که مسلمین تدریجاً به خواب رفتند…»(خدمات متقابل اسلام و ایران ص 41)
به هر حال بازگشت به ارزشهای جاهلی، ایجاد تفرقه و پراکندگی و نضج آراء و افکار و جریانات فکری و کلامی مختلف و طرد ارزشهای الهی و توحیدی، موجبات ضعف و انحطاط تدریجی جامعه و امت اسلامی را در پی داشت.
سرانجام با سقوط قدرتهای عمده اسلامی در قرن 13، ندای بیداری اسلامی با شعارهایی همانند تجدید حیات اسلام، بازگشت به اسلام اصیل و طرح اتحاد جهان اسلام از جانب علما و اندیشمندان مصلح برخاست.
-توطئههای دشمنان
شهید مطهری پیرامون تلاش تفرقه افکنانه دشمنان چنین مینویسد:
«… همهی سعیشان(دشمنان) این است که روابط مسلمین با غیر مسلمین روابط صمیمانه و روابط مسلمانان با بهانههای مختلف – از آن جمله اختلافات فرقهای – روابط خصمانه باشد. در عصر خود ما به وسیلهی اجانب در این راه فعالیتهای فراوان صورت میگیرد. بودجههای کلان مصرف میگردد». (مجموعه آثار، ج3، ص266)
-خیانت عناصر داخلی
سپس به همکاری خائنانه ایادی دشمنان در داخل اشاره کرده و موفقیت این اتحاد شوم را فاجعه و مصیبتی برای اسلام و مسلمین شمرده و چنین ادامه میدهد:
«متأسفانه در میان مسلمانان عناصری به وجود آوردهاند که کاری جز این ندارند که ولا نفیی اسلامی را تبدیل به اثباتی و ولاء اثباتی اسلامی را تبدیل به نفیی نمایند. این بزرگترین ضربتی است که این نابکاران بر پیغمبر اکرم(ص) وارد میسازند.
امروز اگر بر مصیبتی از مصیبتهای اسلام باید گریست و اگر بر فاجعهای از فاجعههای اسلام بایست خون بارید، این مصیبت و این فاجعه است». (مجموعه آثار، ج3، ص266)
ایشان در ذیل مباحث مربوط به انواع ولاء، ضمن اشاره به ایمان به عنوان ملاک برتری، و منشأ و ملاکی برای وحدت، این گونه به تشریح آن میپردازند:
«… قرآن میخواهد جامعهی مسلمانان برتر از دیگران باشد:
«ولا تهنوا ولاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین» (آل عمران 129)
ایمان، ملاک برتری قرار گرفته است. مگر ایمان چه میکند؟ ایمان ملاک وحدت و رکن شخصیت و تکیه گاه استقلال و موتور حرکت جامعه اسلامی است.
-نزاع و اختلاف، عامل انهدام کیان و شخصیت جامعه اسلامی
در جای دیگر میفرماید: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم». (انفال 46) با یکدیگر نزاع نکنید و اختلاف نداشته باشید که سست و ضعیف خواهید شد و بو و خاصیت خود را از دست خواهید داد. جدال و اختلاف، کیان و شخصیت جامعه اسلامی را منهدم میکند. ایمان اساس دوستی و وداد و ولاء مؤمنان است».(مجموعه آثار، ج3، ص4-263)
-عامل حقیقی وحدت پایدار
در مورد بیاعتباری انواع عوامل جهت وحدت و معرفی عامل حقیقی وحدت چنین بیان میدارند:
«از جمله خصوصیات اسلام این است که هیچ عنوانی از قبیل عناوین نژادی، طبقاتی، شغلی، محلی، منطقهای و فردی برای معرفی مکتب خود و پیروان این مکتب نپذیرفته است. پیروان این مکتب با عناوین اعراب، سامیها، فقرا، اغنیاء، مستضعفان، سفیدپوستان، سیاه پوستان، آسیاییها، شرقیها، غربیها، محمدیها، قرآنیها، اهل قبله و غیره مشخص نمیشوند. هیچ یک از عناوین مزبور ملاک«ما» و ملاک وحدت و هویت واقعی پیروان این مکتب به شمار نمیرود. آن جا که پای هویت مکتب و هویت پیروان او به میان میآید همهی آن عناوین محو و نابود میشود. فقط یک چیز باقی میماند. چه چیزی؟ یک«رابطه» رابطه میان انسان و خدا، یعنی اسلام، تسلیم خدا بودن، امت مسلمان چه امتی است؟ امتی است که تسلیم خداست… این دین میخواهد چه وحدتی به آنها ببخشد و چه مارکی روی آنها بزند و زیر چه پرچمی آنها را گرد آورد؟ پاسخ این است: اسلام، تسلیم حقیقت بودن.(جامعه و تاریخ ص 31-229)
-دستور مهم اسلام
اسلام و مسلمان بودن فقط در جهان بینی درست و اداء فرایض عبادی مانند نماز خلاصه نشده بلکه پایبندی به رمز عزت مسلمین و رهایی از ذلت یعنی ترک خصومت و اختلاف نیز از شرایط مهم مسلمانی است.
چرا ما مسلمانها ذلیل هستیم؟ خیال میکنیم همین قدر که ما اذان و اقامه گفتیم بنابراین مسلمان کامل هستیم در حالی که اسلام دستورهای دیگری هم دارد. از مهمترین دستورهای اسلام همین دستور روابط خاص اجتماعی میان ما مسلمین است، به اندازهای که ما مسلمین خودمان علیه یکدیگر فعالیت میکنیم دشمنان علیه ما فعالیت نمیکنند».(آشنایی با قرآن، ج3، ص201)
-جنبه مثبت و منفی ناسیونالیسم
اشاعه و ترویج ناسیونالیسم(با تکیه بر جنبههای منفی آن) در کشورهای اسلامی از شگردهای استعمار در جهت جدا کردن مسلمانان از یکدیگر و تضعیف آنهاست.
ناسیونالیسم را نباید به طور کلی محکوم کرد. ناسیونالیسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد یعنی موجب همبستگی بیشتر و روابط حسنه بیشتر و احسان و خدمت بیشتر به کسانی که با آنها زندگی مشترک داریم بشود ضد عقل و منطق نیست و از نظر اسلام مذموم نمیباشد، بلکه اسلام برای کسانی که طبعاً حقوق بیشتری دارند، از قبیل همسایگان و خویشاوندان، حقوق قانونی زیادتری قائل است.
ناسیونالیسم آنگاه محکوم است که جنبهی منفی به خود بگیرد، یعنی افراد را تحت عنوان ملیتهای مختلف از یکدیگر جدا میکند و روابط خصمانه میان آنها به وجود میآورد… این مسأله مهم است که در دین اسلام، ملیت و قومیت هیچ اعتباری ندارد. بلکه این دین به همهی ملتها و اقوام مختلف جهان با یک چشم نگاه میکند و از آغاز نیز دعوت اسلامی به مکتب و قوم خاص اختصاص نداشته است، بلکه این دین همیشه میکوشیده است که به وسایل مختلف ریشهی ملت پرستی و تفاخرات قومی را از بیخ و بن برکند. در قرآن هیچ خطابی به صورت«یا ایها العرب»،«یا ایها القرشیون» پیدا نمیکنید… اسلام نه تنها به این تعصبات احساس آمیز توجهی نکرد بلکه به شدت با آنان مبارزه کرد…».(خدمات متقابل اسلام در ایران، ص68-62)
-تمدن عظیم اسلامی، ثمره ترک تعصبات قومی و مذهبی
از علل پیشرفت سریع علمی اسلام و ایجاد تمدن عظیم و با شکوه اسلامی روحیه تساهل مسلمین و پرهیز از تعصبات و درگیریهای قومی و نژادی بود:
«یکی از علل سرعت مسلمین در علوم این بوده است که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصب نمیورزیدند و علم را در هر نقطه و در دست هر کسی مییافتند از آن بهرهگیری میکردند و به اصطلاح امروز روح تساهل بر آنها حکم فرما بوده است… اسلام با تعلیمات مبنی بر جستجوی علم و ترک تعصبات قومی و مذهبی و اعلام همزیستی با اهل کتاب غلها و زنجیرهایی که به تعبیر خود قرآن به دست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود پاره کرد و زمینه رشد یک تمدن عظیم و وسیع را فراهم آورد.(خدمات متقابل اسلام و ایران ص 152-145)
-منشأ تجزیه شدن حکومت اسلامی
ریشه پیدایش تبعیضات و تعصبات قومی که ضربه مهلکی بر پیکر اسلام وارد ساخت عبارت است از:
«تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی که بر ضد اصل مسلم مساوات اسلامی بود، این انحراف به وسیلهی اعراب به وجود آمد. سیاست امویها بر اصل تفوق عرب بر غیر عرب پایهگذاری شد. معاویه به صورت بخشنامه به همهی عمال خویش اطلاع داد که برای عرب حق تقدم قائل شوند. این عمل ضربه مهلکی بر پیکر اسلام وارد کرد. منشأ اصلی تجزیه شدن حکومت اسلامی، به صورت حکومتهای کوچک همین کار بود».(خدمات متقابل اسلام و ایران ص403)
-عکسالعمل منطقی و اسلامی ایرانیان
ایرانیان عکسالعمل بسیار مناسب و صد در صد اسلامی در مقابل انحراف شکننده تبعیضات قومی و نژادی از خود بروز دادند:
«عکس العمل ابتدایی که ایرانیان در مقابل این تبعیضات نشان دادند، بسیار منطقی و انسانی بود. آنها عرب را به خدا و کتاب خدا دعوت کردند. این نوع عکس العمل در مقابل آن انحراف عربی، صددرصد اسلامی بود و نشانه صمیمت ایرانیان نسبت به اسلام، اگر ایرانیان صمیمیت نمیداشتند کافی بود آنها هم مانند اعراب بر ملیت و قومیت خویش و تاریخ خویش تکیه کنند و در این جهت مسلماً گوی سبقت را میربودند.» (البته شعوبیگری در مسیر انحرافی تفوق نژاد ایرانی بر غیر، خاصه عرب انفاق افتاد اما زود تودة مردم ایران و علمای با تقوا آن را محکوم کردند). (خدمات متقابل اسلام و ایران ص 406-404)
-رمز استحکام و پایداری وحدت اسلامی
گسست ناپذیری وحدت مسلمین علیرغم تلاشهای مستمر اجانب به دلیل پیوند دلهای پاک و خدایی است:
«وحدت مسلمانان برخاسته از پیوند دلهای پاک و خدایی آنهاست. لذا این پیوند روحی گسست ناپذیر و محکم است و تا چنین است توطئههای غربیها ره به جایی نخواهد برد. در قرون جدید قدرتهای اروپایی و آمریکایی عامل اساسی این جدایی هستند با همهی اینها هیچ یک از این عاملها نتوانسته است اساس این وحدت را که در روح مردم قرار دارد از بین ببرد. به قول اقبال لاهوری:
امر حق را حجت و دعوی یکی است… خیمههای ما جدا ولی دلها یکی است
از حجاز و چین و ایرانیم ما… شبنم یک صبح خندایم ما».(خدمات متقابل، ص51)
ب) معرفی و بیان خدمات و مبارزات طلایهداران و منادیان اتحاد اسلامی
استاد در آثار خود از جمله در نهضتهای صد ساله اخیر به معرفی شخصیت و خدمات علما و مصلحانی در جهان اسلام میپردازد که در مسیر اتحاد جهان اسلام و مبارزه با تفرقه و تشتت گام برداشتند.
از سید جمالالدین اسدآبادی به عنوان سلسله جنبان نهضتهای اصلاحی صدساله اخیر نام میبرد و دیدگاههای او را از جمله شعار اتحاد جهان اسلام و درد تفرقه و جدایی مسلمانان به بهانههای دینی و غیردینی و نیز نفوذ استعمار غربی توضیح میدهد. سپس به مبارزات و خدمات منادیان اتحاد مسلمانان همانند شیخ عبده، کواکبی، اقبال و… که به الهام از سید جمال در مسیر مبارزه با استعمار و استبداد قرار گرفتند، میپردازد.
در بررسی مصلحان ایرانی و شیعی طرفدار وحدت مسلمین شخصیت و مبارزات اندیشمندانی چون شیخ طوسی، میرزای شیرازی، کاشف الغطاء، آخوند خراسانی، مازندرانی، نائینی، سیدشرفالدین، علامه امینی، آیتا… بروجردی و… را تبیین مینماید.
در بررسی شخصیت شیخ طوسی از او به عنوان یکی از درخشانترین ستارگان جهان اسلام و نمونه کاملی از تجلی اسلام در کالبد ایرانی یاد کرده و خصوصیت تفکر و رفتار فرامذهبی و وحدتگرای وی را به عموم علمای اسلامی تعمیم میدهد:
«شیخ طوسی صددرصد یک عالم اسلامی است، جز رنگ اسلامی رنگ دیگری ندارد. او از کسانی است که از برکت تعلیمات اسلامی پا روی تعصبات قومی و نژادی گذاشتند، شعوبیگری را محکوم کردند و مقیاسهای جهانی و انسانی اسلام را محترم شمردند. اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان بعد از اسلام چنیناند».(مجموعه آثار، ج 2، ص127)
استاد در مقاله الغدیر و وحدت اسلامی به آراء و خدمات علامه امینی برای تحقق وحدت اسلامی بین شیعه و سنی پرداخته و قلمرو وحدت را به همه پیروان مذاهب مختلف اسلامی بسط داده و به استناد آیاتی مانند انما المؤمنون اخوه، اخوت اسلامی مدنظر علامه امینی را طرح نموده و اظهار میدارد که هیچ مباحثه علمی و مجادله کلامی نباید آسیبی به وحدت و اخوت فریقین برساند کما اینکه سیرهی سلف و در رأس آنها صحابه و تابعین همین بوده است.
در مورد علاقه وافر استادش، آیتا… بروجردی نسبت به وحدت اسلامی و دشمن شناسی و خدماتش در مسیر وحدت و اعتلای امت اسلامی مینویسد:
«یکی از مزایای معظم له توجه و علاقه فراوانی بود که به مسأله وحدت اسلامی و حسن تفاهم و تقریب بین مذاهب اسلامی داشت. این مرد چون به تاریخ اسلام و مذاهب اسلامی آشنا بود، میدانست که سیاست حکام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف چه اندازه تأثیر داشته است، و هم توجه داشت که در عصر حاضر نیز سیاستهای استعماری از این تفرقه حداکثر استفاده را میکنند و بلکه آن را دامن میزنند و هم توجه داشت که بعد و دوری شیعه از سایر فرق سبب شده که آنها شیعه را نشناسند و دربارهی آنها تصوراتی دور از حقیقت بنمایند. به این جهت بسیار علاقمند بود که حسن تفاهمی بین شیعه و سنی برقرار شود. که از طرفی وحدت اسلامی که منظور بزرگ این دین مقدس است تأمین گردد و از طرف دیگر شیعه و فقه شیعه و معارف شیعه آن طور که هست به جامعه تسنن که اکثریت مسلمانان را تشکیل میدهند معرفی میشود».(مجموعه آثار، ج20، ص154)
آیتا… بروجردی عاشق و دلباخته وحدت مسلمین بوده و در فضایی سرشار از صمیمیت با علمای برجسته تسنن شیخ عبدالمجید سلیم و سپس شیخ محمود شلتوت برای تحقق این آرمان بزرگ در قالب«دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» همکاری میکند.
«برای اولین بار بعد از چندین صد سال بین زعیم روحانی شیعه و زعیم روحانی سنی شیخ عبدالمجید سلیم و بعد از فوت او به فاصله دو سه سال شیخ محمود شلتوت مفتی حاضر مصر و رئیس جامع ازهر روابط دوستانهای برقرار شد و نامهها مبادله گردید. قطعاً طرز تفکر معظمله و حس تفاهمی که بین ایشان و شیخ شلتوت بود مؤثر بود در این که آن فتوای تاریخی معروف را در مورد به رسمیت شناختن مذهب شیعه بدهد. معظم له را نباید گفت نسبت به این مسأله علاقمند بود، بلکه باید گفت عاشق و دلباخته این موضوع بود و مرغ دلش برای این موضوع پر میزد». (مجموعه آثار، ج20، ص155)
استاد مطهری، غیرت و حمیت دینی و حس همدردی دیگر استادش، علامه طباطبایی در یاری و کمک به برادران دینی خود و نیز دغدغه خودش را چنین مطرح میکند:
«… علامه طباطبایی سلمها… واقعاً از خدمتگزاران بسیار بزرگ اسلام است… این مرد، بسیار مرد جلیل القدر و عظیم المنزلهای است و یکی از کارهایی که اخیراً ایشان اقدام فرمودهاند موضوع همدردی با برادران اسلامی است… ایشان دو سه حساب اخیراً باز کردهاند… این حساب به نام سه نفر باز شده است[که من نفر سومشان هستم] … همهی ما ایرانیها اگر بخواهیم همهی پولهایمان را روی هم بریزیم، شاید به قدر دو تا یهودی که در آمریکا نشستهاند و پول دنیا را از راه ربا و دزدی ثروت دنیا میبرند نشود، ولی حساب این است که مسلمان شرط مسلمانیش همدردی … و همدلی است». (احیای تفکر اسلامی ص27-24)
مجموعه تلاشها و اقدامات رهبران دینی و مصلحان، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره)، در ابعادی به ثمر مینشیند. مصلح و بیدارگر بزرگی که شهید مطهری از شخصیت او با تعابیری چون جان جانان یاد میکند و در ادامه سلسله مصلحان به تجلیل از استاد فرزانه خود و مساعی و پشتکار او در مسیر وحدت و اعتلای جهان اسلام میپردازد.
پس از رحلت امام(ره) حضرت آیتا… خامنهای با تداوم راه امام، آرمان اتحاد اسلامی را دنبال نمودند. از جمله در قالب تأسیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی که سالانه در تهران برگزار میشود و دفاع و حمایت از ملتهای مسلمان اعم از برادران فلسطینی، بوسنی، افغانستان، لبنان، عراق و… و در سالهای اخیر به بهانه نامگذاری برای هر سال باز شاهد آن هستیم که در این امر نیز مقوله وحدت تعقیب میشود همانند عنوان سال 85 که به نام مبارک پیامبر اعظم و نیز سال 86 که به نام سال وحدت ملی و انسجام اسلامی، از جانب معظم له معنون گردید.
ایشان در سال 77 به مناسبت سالگرد شهادت شهید مطهری طی بیاناتی پیرامون شخصیت آن استاد فرزانه و کوشش او در مسیر وحدت فرمودند:
«عزیزان من! آن چه که امروز میتواند این جبهه را مستحکم بکند – جبهه ایمان و جبهه حق را - عبارت است از تمسک به وحدت کلمه در زیر سایه اسلام، و در زیر سایه حسین بن علی(ع)، در زیر سایهی معارف عالیه اسلام، که شخصیتهایی مثل شهید مطهری آن را در کتابهای خود برای آگاهی مردم تبیین و تشریح کردند. تمسک به وحدت در پرتو این خورشیدهای فروزان، به فضل الهی این کشور را از این مرحله هم مثل مراحل گذشته خواهد گذارند و دشمن را ناکام خواهد کرد.(استاد در کلام رهبر، مجبتی پیرهادی، انتشارات صدرا، مرداد 85 ص51)
لذا به دنبال تلاش مستمر علمای تداوم بخش راه و شعارهای سلسله جنبان نهضتهای اسلامی، سیدجمالالدین اسدآبادی و برکات و ثمرات حاصل از تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران شاهد گسترش روز افزون موج نهضت بیداری و تحقق شعار اتحاد و اخوت اسلامی در بین علما و نیز مردم مسلمان مذاهب مختلف اسلامی در سطح جهان از لبنان، مصر، عراق و.. هستیم.
خلاصه و نتیجه
ایجاد اتحاد و اخوت میان ملتها و آحاد مسلمانان در سراسر جهان از اهداف و آرمانهای اصیل اسلام است که ریشه در قرآن و سنت و آراء اندیشمندان مذاهب اسلامی دارد. جهت عملی شدن این هدف و شکلگیری امت واحده اسلامی در راستای اعتلاء و عزت و عظمت و اقتدار جهان اسلام، وحدت بر محور اصول دین و مشترکات اعتقادی و دامن نزدن به مسائل اختلافی در این عرصه از ضروریات است.
شهید مطهری در آثار و اقدامات خود همواره بر این اصل تأکید داشتهاند که نمونههایی در این نوشتار اشاره شد. دغدغه جدی آن بزرگوار در تبیین و طرح این استراتژی در آثار مختلف ایشان امری ستودنی و نیز درسی برای اهل علم و صاحبان قلم و آحاد مردم مسلمان است ایشان در بررسی و نقد مذاهب اهل سنت و افکار و عقاید و متون بزرگان و رهبران آن از زاویه برخورد برادرانه و به دور از هر گونه اهانت بلکه در صفا و صمیمت و دلسوزی و نیز منصفانه به بررسی و ارائه نظر میپردازند.(مثلاً بیان ساده زیستی خلیفه دوم در عصر خلافت و یا احترام و ادب خاص نسبت به قرآن در محافل و جلسات قرآنی اهل سنت برخلاف محافل شیعی و تبیین فداکاریها و خدمات بزرگان تسنن از جمله علامه اقبال لاهوری در مسیر اتحاد اسلامی که با ارادت ویژهای از ایشان نام میبرند و…)
بنابراین وحدت مورد نظر ایشان به معنی دست شستن از عقاید مذهبی و قبول یک مذهب واحد نیست بلکه با حفظ اعتقادات مذهبی اعتصام به حبل ا… و وحدت و اخوت بر مبنای اسلام و قرآن عزیز و پیامبر گرامی اسلام و سایر مشترکات(اصول دین و ضروریات آن) و طرد و برخورد با هر گونه تعصب مذهبی افراطی و حرکات متحجرانه است.
در سایه گسترش قلمرو نهضت بیداری اسلامی استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا در مصاف با امت اسلام از هیچ تلاشی فروگذار نکرد و نمیکند. به گونهای که«مایکل برانت» معاون سابق سیا در شدت دشمنی با اسلام و مسلمین و توطئههای تفرقه افکنانه میگوید:
«ما به جای ضرب المثل انگلیسی«اختلاف بینداز و حکومت کن» از سیاست«اختلاف بینداز و نابود کن» استفاده میکنیم و در همین راستا برنامهریزی گستردهای را برای سیاستهای بلند مدت خود طرح کردیم».
با عنایت به حساسیتهای کنونی و عزم استکبار در تضعیف و نابودی اسلام و مسلمین و رهنمودها و فرمایشات مقام معظم رهبری و مراجع و علمای جهان اسلام، بر همه عاشقان اسلام و قرآن عزیز و شیفتگان و دلدادگان پیامبر اسلام فرض است که در مقابله با عزم ضداسلامی و ضدانسانی استکبار جهانی همت گمارند تا به زودی شاهد اوج همبستگی و برادری و صفا و صمیمیت در پیروان مذاهب مختلف اسلامی و تشکیل امت واحد و عزت و اقتدار آن و تکرار دوبارهی دورهی طلایی تاریخ اسلام باشیم.
انشاءا…

